X
تبلیغات
دفتر پژوهش و برنامه ریزی
تاريخ : دوشنبه هجدهم فروردین 1393 | 17:38 | نویسنده : علی باقری کشکولی
با توجه به انتخاب چندین موضوع توسط دانشجویان دوره کارشناسی باید به این نکات توجه داشته باشید:

چهار موضوع مطرح شده خیلی خوب می باشند ولی هر کدام از موضوعات نیازمند استفاده از روش تحقیق مناسب جهت رسیدن به راهکارهای پیشنهادی جهت حل آن مسائل هستند که نیازمند اطلاعات زیاد و تجربه زیاد در امر تحقیق و پژوهش می باشند لذا دانشجویان کارشناسی که در مرحله تدوین پروژه درسی هستند بهتر است شروع کار خود را بر پایه مطالعات آسان تر قرار دهند بنابراین در بین این موضوعات:

مدیریت شهری و نقش شوراها در روند توسعه مطلوب شهری

با توجه به:

- در دسترس بودن اطلاعات

- استفاده از پرسشنامه

- تحلیل های ساده آماری

بسیار مناسب می باشند.

باتشکر




تاريخ : سه شنبه بیستم اسفند 1392 | 0:15 | نویسنده : علی باقری کشکولی

موارد زیر هم می تواند موضوع تحقیق خوب و جامعی باشند:

- برنامه ریزی کاربری اراضی شهر بوشهر

- بررسي و تحليل سطح برخورداري شهرهای استان از نظر شاخص هاي توسعه

- تحلیلی بر توزیع جمعیت و پراکنش جمعیت در سطح محلات شهر ----

- ارزیابی میزان تحقق پذیری طرح جامع و یا تفصیلی شهر --- با تکیه بر کاربری های شهری



دانشجویان موضوعات مورد علاقه خود را انتخاب کنند و در قسمت نظرسنجی وارد کنند تا جهت شروع کار بررسی شود



تاريخ : دوشنبه نوزدهم اسفند 1392 | 9:10 | نویسنده : علی باقری کشکولی
دانشجوی گرامی

جهت انجام پروژه دوره کارشناسی به موارد زیر توجه فرمائید:

هر یک از دانشجویان به مطالعه یکی از محلات و یا مناطق شهر اقدام کنند.

هدف از پژوهش:

بررسی وضعیت ساختار فضایی محله جهت تدوین برنامه ریزی استراتژیک است.

مراحل انجام کار:

1- توضیح محدوده مورد مطالعه با نشان دادن نقشه

2- توضیح پیشینه تاریخی محله 

3- مطالعه وضعیت طبیعی که به صورت خلاصه ابتدا وضعیت توپوگرافی- شیب- باد- زیست محیطی شهر را توضیح دهید و خیلی خلاصه اشاراتی هم به محله مورد نظر کنید

4- مطالعه اجتماعی (تعداد جمعیت محله و تغییرات آن در طی دو دوره سرشماری- تفکیک مردو زن- بعد خانوار- ترسیم هرم سنی و در نهایت پیش بینی جمعیت محله برای آینده

5- مطالعه اقتصادی (جمعیت فعال و غیرفعال محله- تعداد شاغلین کشاورزی- صنعت- خدمات- تعیین نقش محله -

6- مطالعه کالبدی که تقسیمات کالبدی شهر آورده شود و سپس موقعیت محله در ان مشخص شود- محله را بلوک بندی کنید (با ترسیم نقشه) - تعداد واحدهای مسکونی را به طور تقریبی در بلوک ها مشخص کنید-

کیفیت بناها در محله- انواع مصالح ساختمانی- تعداد طبقات واحدها- اسکلت بناها- قیمت ابنیه و مالکیت ابنیه را بحث و بررسی کنید

7- کاربری های موجود در محله را بررسی کنید- مساحت کاربری ها- سرانه کاربری ها را به صورت جدول بیان کنید- کمبود کابری ها و سرانه ها را در محله توضیح دهید

8- سازمان فضایی محله را در نقشه ای نشان دهدید معابر محله- محدوده محله- لبه ها- گره ها- نشانه ها

9- در مرحله پایانی پژوهش با استفاده از مدل های برنامه ریزی به تدوین راهکارها و برنامه های پیشنهادی خواهیم پرداخت

مانند مدل برایسون- swot


دانشجوی گرامی لطفا محله مورد مطالعه خود را انتخاب کنید و کار را شروع کنید در اولین جلسه به طور کامل و جامع روش کار را برای شما تشریح خواهم کرد.

موفق باشید





تاريخ : شنبه بیستم مهر 1392 | 0:25 | نویسنده : علی باقری کشکولی

از ابتدای ظهور علم اقتصاد ، ادبیات اقتصادی به عنوان اقتصاد سیاسی شناخته می شد.اصطلاح اقتصاد سیاسی ابتدا در فرانسه ظاهر شد. کلاسیک ها نیز از اين عنوان استفاده می کردند و مقصودشان از كاربرد صفت "سیاسی" در اقتصاد سیاسی، "دولت" بود. یعنی مطالعه اقتصاد دولت. در اقتصاد سیاسی از اثرات سیاست اقتصادی دولت بحث می شود. اسمیت، اقتصاد سیاسی را علم دولتمردان یا قانونگذاران می داند. استوارت میل اقتصاد سیاسی را علم مربوط به قوانین تولید و توزیع ثروت می داند. از زمان انتشار کتاب آلفرد مارشال به بعد"اقتصاد" جایگزین "اقتصاد سیاسی" شد. بنابراین تا پایان دوره کلاسیک، اقتصاد، به عنوان اقتصاد سیاسی شناخته می شد. در اقتصاد کلاسیک، تعدادی مکتب اقتصادی وجود داشت که هر یک، گروهی از اقتصاددانان کلاسیک را حول موضوعی از سیاست اقتصادی جمع کرده بود. مکتب منچستر در زمینه تجارت خارجی،مکتب لیبرال فرانسوی در زمینه سیاستهای لیبرال اقتصادی، مکتب اصالت فایده کلاسیک در زمینه فلسفه اخلاق مورد نظر کلاسیک ها، و مکتب های پول در گردش ، بانکداری و بانکداری آزاد در زمینه سیاستهای اقتصادی مربوط به پول و بانکداری به وجود آمدند.البته همگی مکاتب موضوعی یادشده در چارچوب اقتصاد کلاسیک داشتند. در اینجا به توضیح هر یک از مکتب های یادشده می پردازیم.

- مكتب منچستر

زمینه های پیدایش: كلاسيكها از تجارت آزاد طرفداري مي كردند و لذا مخالف حمايت گرايي از كشاورزي در بريتانيا بودند كه در "قوانين غلات" تبلور يافته بود. در سراسر دوره انقلاب صنعتي در نيمه نخست قرن نوزدهم، هر ساله در مجلس بريتانيا طرح هايي به نفع تجارت آزاد و فعاليت مداومي برای لغو قوانين غلات وجود داشت. با اين حال نهضت تجارت آزاد با شكل گيري اتحاد ضد قانون غلات در 1838، به رهبري ريچارد كوبدن و جان برايت، دو بازرگان تحصيل كرده منچستر ، نيروي تازه اي گرفت. در نتيجه تلاش هاي اين دو و به يمن برداشت بسيار بد محصول در بريتانيا و تهديد خشكسالي در ايرلند، دولت وابسته به حزب محافظه كار ، قوانين غلات را در سال 1846 ملغي كرد.

قوانين غلات  بريتانيا، قوانين پارلماني بودند كه می خواستند تجارت غلات (عمدتاً گندم، جو، چاودار و جو دوسر) را به نفع توليدكنندگان طي دوره‌هاي وفور و همچنين هنگام قيمتهاي پايين، كنترل كنند. قانون غلات سال 1815 خصوصاً هدفش تشويق توليد داخلي با ممنوع ساختن واردات بود تا زماني كه قيمتهاي داخلي به سطح معيني بر سند. در عمل، قانون سال 1815 هيچكس را متقاعد نكرد. تغيير ناگهاني از ممنوعيت كلي به آزادي كامل واردات، بي‌ثبات كننده بود و نتوانست از عرضه، حفاظت كند، چون در زماني (معمولاً اكتبر و نوامبر) كه قيمتها، به سطح معيني می رسيدند، (به دلیل كميابي)، درياي بالتيك مسدود (منجمد) مي‌شد و لذا واردات ارزان براي باقيمانده فصل ناياب مي‌گردید. براي رسیدگی به اين وضع، درسال 1828 بر واردات غلات عوارض وضع شد.اين عوارض در سال 1842 كاهش يافت و سرانجام هفت سال بعد لغو شد. لغو قوانين غلات به كاهش نوسانات در حجم سالانه واردات غلات منجر شد. لغو قوانين غلات، پيروزي نهايي نظريه‌هاي تجارت آزاد در بريتانيا به حساب مي‌آيد و به سرعت اهميت نمادين براي تجارت آزاد به دست آورد. اتحاد ضد قوانين غلات به رهبری كوبدن و برايت و پافشاري‌هاي نشريه اكونوميست، به نتیجه رسید. جان استوارت ميل در حاليكه از لغو قانون غلات استقبال مي‌كرد، همواره اثرات سودمند آنرا نيز متذكر مي‌شد. ريكاردو مخالفت با قوانين غلات را در مركز اين سيستم قرار داد. از نظر ريكاردو، مخالفت واقعي عليه قوانين غلات به دلیل نقش اين قوانين در بي‌ثباتي قيمت است و  اين قوانين براي توليد كنندگان ناكار آمد، پناهگاهي فراهم مي‌كند.

دوره حیات مکتب : شکل گیری اتحاد ضد قانون غلات در 1838 و لغو قانون غلات در 1846 بود. برخي نويسندگان دوره حيات و تاثيرگذاري مكتب منچستر را وسيع تر يعني از سال 1835 تا 1874 دانسته اند.اين دوره چهار دهه را شامل مي شود.  

نمایندگان مکتب منچستر: مشهورترین نمایندگان مكتب منچستر،ريچارد كوبدن  و جان برايت  هستند.

جان برايت (89-1811)، آسيابان لانكاشاير، در مبارزه براي لغو قوانين غلات، يك شخصيت ملي شد و آن مبارزه به مكتب منچستر معروف گرديد. در سال 1843 به عضويت مجلس عوام انتخاب شد. او به نمايندگي موكلان صنعتي در اغلب سالهاي زندگيش ادامه داد و به طور خستگي ناپذير براي اصلاح ريشه اي كه از نظر وي به معناي كاهش دادن قلمرو دخالت دولت و دولت را نماينده تر ساختن و حفظ صلح آميز سياست خارجي دولت بود،‌ كاركرد.وي به بازار اعتقاد داشت و دوست صميمي و متحد  ريچارد كوبدن،در مبارزه براي لغو قوانين غلات بود.

ريچارد كوبدن (1865-1804)؛ مبارزه‌ براي لغو قوانين غلات را رهبري كرد و بعد از آن تجارت آزاد غلات برقرار گردید. از خانواده ای كشاورز بود و در منچستر  صاحب آسيابي شد كه 2000 كارگر داشت.  با ملحق كردن افرادی از منچستر، در جنبش عليه قوانين غلات، وی در 1838، وارد این مبارزه شد. تا آن زمان، آن جنبش توسط راديكالهاي طبقه متوسط و بازرگانان، هدايت شده بود كه در ميان آنها، اتاق بازرگاني منچستر نقش داشت. كوبدن معتقد بود كه تجارت آزاد موانع ملي را در مي‌نوردد و به همه نفع مادي در اجتناب از جنگ مي‌دهد. وقتي كوبدن جوان بود، دو رساله مفصّل در مورد سياست خارجي نوشت كه در آن از اتحاد ميان ملتها خبر مي‌داد. كوبدن، تجارت آزاد را راهي به سوي صلح و تضمين كننده آن مي‌دانست. سالها بعد، قوانين غلات به رهبری ريچارد كوبدن و جان برايت، لغو شد. از نظر كوبدن و برايت، لغو قوانين غلات گامي به سوي تجارت آزاد بود.   کوبدن از تجارت آزاد حمايت مي‌كرد مادامي كه آثار آن صلح آميز باشد، همانطور كه او بدان اعتقاد داشت. مخالف فروش اوراق قرضه خارجي براي خريد سلاح بود و مي‌گفت: تجارت آزاد براي كشتن نيست. لذا صلح طلبي و نه لسه‌فر، اصل راهنماي كوبدن بود. او به دقت كتاب ثروت ملل آدام اسميت را خواند و در حاشيه فصول آن يادداشت‌هايي نوشت كه روشنگرانه اند.

در مذاكرات پارلماني طولاني كه منجر به لغو قانون غلات شد، ديزرائيلي، رهبر جناح مخالف، از نهضت لغو قانون غلات به عنوان "مكتب منچستر"، ياد كرد و به اين واقعيت اشاره كرد كه مبارزه عليه قوانين غلات در ميان صنعت گران پنبه در داخل و اطراف منچستر متمركز شده است. مكتب منچستر متشكل از سياست مداران و بازرگانان بود.

همانطور که گفتیم مكتب منچستر نامي بود كه توسط ديزرائيلي به  مبارزه  براي لغو قوانين غلات (طی سالهاي 1838 تا 1846) داده شد. به غلط گفته شده است كه مكتب منچستر مربوط به طرفداري از لسه فر است. در حاليكه ديدگاه محوري اعضاي اين مكتب ، لغو كامل و فوري تعرفه بر واردات غلات بود و براي تحقق آن مبارزه می كردند. طرفداران كوبدن اعتقاد داشتند كه قوانين غلات به وسيله اشراف مزرعه دار طراحي شده است تا قيمت مواد غذايي را به طور مصنوعي بالا نگه دارند. در اين مكتب، پنج گروه متمايز وجود داشت كه هر يك دليلي براي لغو قانون غلات داشتند.

گروه اول، آسيابانان  لانكا شاير بودند كه بيشتر مخارج اين مبارزه را فراهم كردند و اتحاد ملي ضد قانون غلات را براي هدايت آن شكل دادند. آنها معتقد بودند كه لغو قانون غلات با كاهش دادن قيمت نان، دستمزدهاي پولي را كاهش خواهد داد و در نتيجه آن، هزينه هاي توليد در آسياب ها كاهش پيدا خواهد كرد. تحليل آنها از اين اصل ريكاردويي ناشي مي شد كه دستمزدهاي واقعي در دراز مدت ثابت هستند. دليل مهمتر آنها براي لغو قانون غلات،  افزايش صادرات كالاهاي صنعتي بود. استدلال آنها اين بود كه واردات غلات بيشتر، براي خارجيان  درآمد بيشتر فراهم خواهد كرد تا صادرات بريتانيا را خریداری كنند، در نتيجه، درآمد و اشتغال در بریتانیا افزايش خواهد يافت. آسيابانان، مكرراً متهم بودند به اينكه خواستار كاهش دستمزدها هستند.  استدلال اقتصادي ديگر آنها براي لغو قانون غلات آن بود كه با این اقدام، رشد صنعتي شدن  در خارج از بريتانيا را كند خواهد كرد و کشاورزی شان توسعه خواهد یافت و لذا لغو آن، بريتانيا را در موقعيت پيشتاز صنعتي حفظ خواهد كرد.

گروه دوم كارفرمايان انسان دوست ناميده می شد ند. آنها بازرگاناني بودند كه براي لغو قانون غلات مبارزه مي كردند و معتقد بودند كه لغو قانون غلات،  زندگي را براي طبقات پائين تر بهتر خواهد ساخت.

گروه سوم: بازرگانان راديكال بودند كه  مي خواستند وضع مردم را بهبود بخشند. هدف اصلی آنها، تجارت آزاد بود و بعد از لغو قوانين غلات، در لغو قوانين دريانوردي نقش داشتند. در سياست، به دنبال دولت دموكراتيك و توسعه حق رأي بودند تا تمام مردان بزرگسال، حق رأي دادن داشته باشند. راديكالها معتقد بودند كه تجارت آزاد، نفوذ بازرگانان را‌ در پارلمان  افزايش مي دهد. جان برايت- رهبر اين گروه-  روايت راديكاليزم طبقه متوسط از مكتب منچستر بود.

گروه چهارم: راديكال هاي لندن  يا راديكال هاي فلسفي بودند که جايگاه متفاوتي از بازرگانان راديكال داشتند و اصلاحات شان را  بر كاربرد مكتب اصالت فايده كلاسيك بنتام استوار ساختند. راديكال هاي لندن از مواضع مكتب منچستر حمايت مي كردند.  وقتي كوبدن  عضو پارلمان شد رهبري نمايندگان طرفدار تجارت آزاد به او منتقل شد.

گروه پنجم صلح طلب هاي مكتب منچستر بودند كه كوبدن نماينده آنها بود. اين گروه معتقد بودند كه مللي كه با يكديگر تجارت مي كنند، نفع مادي در صلح دارند و دوستان طبيعي يكديگر هستند. تجارت آزاد باعث مي  شود كه ملتها به دنبال جنگ نروند.آنها مي گفتند كه جنگ، حمايت را به دنبال دارد و صلح، تجارت آزاد را به ارمغان مي آورد. همانطور كه ديويد ريكاردو مي گفت: اگر شما صلح مي خواهيد، دولت را گرسنه (نيازمند) نگه داريد. صلح طلب ها، اگر چه بزرگترين گروه در اين مكتب، نبودند، ولي  از راديكالها بانفوذ تر بودند. كوبدن می خواست جنبش صلح را به نهضت مبارزه براي لغو قانون غلات، پيوند بزند. صلح طلب ها معتقد بودند تجارت آزاد، به صلح منجر مي شود. قرن نوزدهم - كه تجارت، آزادتر از هر وقتي بود- تنها قرني در تاريخ اخير است كه جنگ جهاني وجود نداشته است.

كوبدن طالب تجارت آزاد بود، زيرا اعتقاد داشت كه تجارت آزاد، صلح در پي دارد، برايت طالب تجارت آزاد بود چون اعتقاد داشت تجارت آزاد، حق رأي دادن مي آورد. ساير گروه ها در اين مكتب هر يك، هدف خودش را تعقيب مي كرد. آنها براي هفت سال، دليل مشتركي براي مبارزه داشتند تا اينكه قوانين غلات لغو شد. در واقع مكتب منچستر ائتلافي در مورد موضوع تجارت آزاد غلات بود. آنها نظريه پرداز معتقد به لسه فر نبودند، آنگونه كه مورخان از روي بي دقتي گفته اند. مكتب منچستر تلاش كاملا موفق براي تجارت آزاد بود. مكتب منچستر همتاي مكتب ليبرال فرانسوي بود.

2-3-مكتب ليبرال فرانسوی

زمینه های پیدایش: منشأهاي ليبراليسم فرانسوي مي تواند در فلاسفه و اقتصاددانان "عصر روشنگري" به ويژه فيزيوكراتهايي مانند تورگو و كندياك پيدا شود. بعد از انقلاب فرانسه ، گروهي از فلاسفه و اقتصاددانان تلاش كردند تا مجدداً روح ليبرال روشنگري در جمهوري فرانسه را احيا كنند. اينها به "ايدئولوگها" معروف بودند. پيشتاز اين حركت، "دستات دو تراسي" و "جان باتيست سي" بودند. سوسياليست هاي فرانسوي، رقباي اصلي ليبرال هاي فرانسوي بودند. متفکران مکتب ليبرال فرانسوي ، "گروه پاريس" ، "فرا لسه فر" ، "کلاسیک های خوشبین"و"کلاسیک های قاره ای" نيز ناميده مي شوند. طرفداري آنها از سياست هاي اقتصادي لسه فر حتي افراطي تر از همتايان انگلیسی شان بود. ليبرال های فرانسوی در 1842، "انجمن اقتصاد سياسي" و مجله با نفوذ "اقتصاددانان" را پايه گذاري كردند. آنها همچنين انتشاراتي را تحت كنترل خود درآوردند كه فرهنگ مشهور "اقتصاد سياسي" (1852) را منتشر كرد و مباحث اقتصادي را از ديدگاه ليبرال، تجديد بيان كردند. آنها از منطق عرضه و تقاضا طرفداري مي كردند.

دوره حیات: براي سه ربع اول قرن نوزدهم، مكتب ليبرال به طور كامل بر انديشه اقتصادي و آموزش اقتصاد در فرانسه حاكم بود. طرفداران اين مكتب در ايالات متحده و ايتاليا نيز يافت مي شدند و دكترين هاي  ليبرال به كار گرفته شده تأثير عميقي بر اقتصاددانان بريتانيايي و آلماني مشهور داشت. اگر چه تعداد و نفوذ آنها بعد از دهه 1870، به تدريج كاهش يافت ولي مكتب ليبرال تا دهه 1920 فعال و با نفوذ در فرانسه  باقي ماند. حتي بعد از جنگ جهاني دوم، اقتصاددانان فرانسوي برجسته اي وجود داشتند كه فرزندان فكري مکتب  ليبرال بحساب مي آيند.

كانون فكري مكتب ليبرال فرانسوی در "موسسه فرانسه" قرار داشت كه با نفوذ ترين موسسه در حيات فكري معاصر فرانسه بود. مكتب ليبرال فرانسوی، "مجله اقتصاددانان" را تحت كنترل داشت كه در 1841 پايه گذاري شد و اولين مجله اقتصادي جهان و تنها مجله اقتصادي در فرانسه تا سال 1875 بود. ويراستار آن گارنيه، گوستاو دو موليناري و يي وز گويوت بودند.

 به رغم تأثير گسترده و عمر طولاني اندیشمندان مكتب ليبرال فرانسوی ، نوشته هاي اقتصاددانان این مکتب و تأثير آنها بر توسعه انديشه اقتصادي ايالات متحده و انديشه اروپايي- خصوصاً بر اقتصادداناني كه امروزه به عنوان شارحان اوليه اقتصاد مارجيناليسم شناخته شده اند - توسط اغلب مورخان انديشه اقتصادي انگليسي- امريكايي ، بي اهميت جلوه داده شده يا ناديده گرفته شده است. جوزف شومپيتر، ناديده گرفتن اين مكتب در ادبيات انگليسي زبان را متذكر شده و در کتاب خود به توضیح اندیشه های آنها پرداخته است.  نظریه ارزش ذهني ژان باتيست سي آنگونه كه در آثار اقتصاددانان ليبرال فرانسوي بعدي مطرح شده و گسترش يافته است، در تطور قرن نوزدهم اقتصاد انگليسي- آمريكا يي، نقش پیشگام داشت. دومين جنبش مكتب لیبرال فرانسوی، مديون فردريك باستيا است که پس از جنگ داخلي ايالات متحده بر اقتصاددانان آمریکایی اثر گذاشت. عناصر مهم لیبرالیسم فرانسوی در اثر فرانسيس ا. واكر، يكي از اولين نظريه پردازان اقتصادي آمريكايي لحاظ شدند.  وقتي كرسي هاي اقتصاد سياسي در دانشكده هاي حقوق در سراسر فرانسه ايجاد شد، افول ليبرالها به آرامي از سال 1878 صورت گرفت. اين كرسي ها توسط اعضاي "مكتب تاريخي فرانسه" اشغال شد. بعد از آن فرانسه شاهد جهت گيري تجربي در اقتصاد بود. انحصار مجله "اقتصاددانان" در 1887 با انتشار مجله تکثرگرا تر "مرور اقتصاد سياسي" شكسته شد.

 نمایندگان مکتب لیبرال فرانسوی:

مکتب ليبرال فرانسوي که به نام "کلاسیک های قاره ای" نیز شناخته می شود، توسط جان  باتيست سي، چارلز دانوير و فردريك باستيا در فرانسه پايه گذاري شد و در آمريكا توسط هنري كاري و فرانسيس واكر ترويج مي شد. اقتصاددانان مكتب ليبرال فرانسوي عبارتند از: جان باتيست سي، راسي، گارنيه، كروسل- سنيل، بلاك، دانوير‌ و باستيا. ساير طرفداران آن در ميان اقتصاددانان فرانسوي، موليناري، لروي- بوليو، لواسور، فردريك پاسي و بادريلارت بودند.

مورخان انگليسي- امريكايي انديشه اقتصادي معمولاً ژان باتيست سي و فردريك باستيا را به عنوان نمایندگان لیبرال های فرانسوی ذكر مي كنند.

فريدريك باستيا: وي عضو مكتب ليبرال فرانسوی بود كه از  آغاز قرن نوزدهم تا دهه 1880 به طور كامل بر علم اقتصاد در فرانسه تسلط داشت و اين تأثير فكري قوي تا آغاز جنگ جهاني اول، ادامه يافت. باستيا شارح دكترين هاي اقتصادي- سياسي مكتب ليبرال فرانسه بود و لذا باستيا اقتصادداني است كه مكتب ليبرال فرانسوی با نام او پيوند خورده است. مكتب ليبرال فرانسوی تأثير عميقي بر توسعه نظريه اقتصادي قرن نوزدهم نه تنها در فرانسه و ساير كشورهاي قاره اي خصوصاً ايتاليا و آلمان، بلكه همچنين در ايالات متحده ، بريتانيا و استراليا داشته است. 

جان باتيست سي: جان باپتيست لئون سي (1896- 1826)، سياستمدار فرانسوي، اقتصاددان و كارشناس امور مالي، به عنوان وزير دارايي فرانسه از 1872 تا 1879 خدمت كرد و در 1882، نظارت بر بزرگترين عمليات مالي قرن- يعني پرداخت غرامتهاي جنگ توسط آلمان- را بر عهده داشت. سياستهاي مالي وي در جهت كاهش مخارج عمومي و رفع موانع تجارت بودند. مخالف سوسياليسم از چپ و حمايت گرايي از راست بود.او به همراه گا مبتا و فريسينت، برنامه بلند پروازانه "كارهاي عمومي" كه همين عنوان داشت، آغاز كرد. با ترك كابينه، سي به كرسي خودش در پارلمان براي رهبري گروه تجارت آزاد، بازگشت. در جواني براي مدت كوتاهي دستيار لئون والراس در برنامه اي براي ارتقاي انجمن هاي همكاري توليد بود. سي زندگينامه تورگو را نوشت و بعداً نويسنده مكرر مجله اقتصاددانان در فرانسه شد. مدرس مدرسه علوم سياسي فرانسه بود كه كليشه مدرسه اقتصاد و علوم سياسي لندن بود. جان باتيست سي دانش وسيعي در تاريخ و نظريه ها داشت و مدرس اولين كرسي اقتصاد سياسي در فرانسه، بود.  از نظر وي مبناي وضع ماليات بايد همواره واقعي باشد يعني مبتني بر دارايي باشد. 

 مباحث مکتب: آثار مكتب ليبرال فرانسوي بر توسعه نظريه اقتصادي به شرح زیر بوده است: از نظر گوستاو كاسل، توضيح مكانيزم بازار توسط ژان باتيست سي براي علم اقتصاد نتايجي فراتر از محدوده نظريه بهره داشته است. از نظر كاسل، باستيا، رجحان زماني را قبل از بوهم- باورك مطرح كرده است. بوهم باورك نیز از تلاش هاي اقتصاددانان ليبرال فرانسوي قدرداني مي كند. اين مكتب ، اثر عميقي بر مسير گسترش انديشه اقتصادي ايتاليايي ها در قرن نوزدهم و اوايل قرن بیستم داشته است. جونز که تحت تاثیر انديشه هاي اقتصاددانان مکتب لیبرال فرانسوي بود ، مي گفت كه اين اقتصاددانان بيش از اندازه ناديده گرفته شده اند. اقتصاد ليبرال بر تطور نظريه اقتصاد عمومي در نيمه دوم قرن نوزدهم تاثير زيادي داشته است.  بعد از جنگ داخلي آمريكا، دیدگاههای اقتصادی در آمريكا ظاهر شد كه مديون اندیشه های اقتصادی ژان باتيست سي، دوستات دوتراسي و فردریک

 باستيا است. طرفداران اين رويكرد شامل اقتصادداناني مانند: آرتور پري و فرانسيس واكر بودند. مكتب ليبرال فرانسوي در ميان اقتصاددانان انگليسي- امريكايي به "مكتب كلاسيك های خوش بين " معروف است

 مكتب ليبرال فرانسوی اثر سازنده و مداومي بر انديشه اقتصادي آمريكا طي سه ربع اول قرن نوزدهم به جاي گذاشت. كتاب آرتور پري شاگرد باستيا در 1866 در آمريكا به چاپ رسيد و سپس 22 ويرايش آن چاپ شد (تا 1891) و در 1876 سومين كتاب پرفروش اقتصاد سياسي، بعد از ثروت ملل اسميت و اقتصاد سياسي استوارت ميل در آمريكا شد.

در كتاب تاريخ عقايد اقتصادي تاليف شارل ژيد و شارل ريست، مكتب ليبرال فرانسوی، با عنوان مكتب خوش بينان مطرح شده است. مكتب فرانسوي با سوسياليستها و حمايت طلبان مبارزه مي كرد. اصولا فرانسه زادگاه سوسياليسم بوده است. قدرت و نفوذ حمايت طلبي در فرانسه بيش از كشورهاي ديگر، و بسي بيشتر از انگلستان بود. حمايت طلبي در انگلستان در برابر مبارزه كوبدن(مکتب منچستر) از پا درآمد، در حالی كه در فرانسه در مقابل مبارزه باستيا، ايستادگي كرد.  لذا مكتب لیبرال فرانسوی با دو حريف مبارزه مي كرد و حمايت طلبي را تقليدي از سوسياليسم مي دانست كه بجاي حمايت از كارگر، حامي صنعتگران بود و به خاطر رد نظريه هاي بدبينان( ریکاردو و مالتوس) بود كه مكتب فرانسوی "خوش بين" ناميده شده است. اقتصاددانان ليبرال فرانسوی، عنوان "خوش بين" را  در مورد خود نمي پسنديدند. مكتب فرانسوی مي گفت كه شعار "بگذار بشود، بگذار بگذرد" به اين معني نيست كه بايد آسوده و بیكار نشست، بلكه به اين معني است كه بايد ميدان را براي مبارزه كنندگان، باز و آزاد گذاشت. خوش بيني آنها در اين بود كه پيوسته اعتقاد داشتند بديهاي نظام اقتصادي بيشتر ناشي از كامل نبودن آزادي است و بنابراين بهترين چاره براي رفع اين بديها و ناهنجاريها، كامل كردن آزادي است. پس اگر بخواهيم استثمار كارگران را از بين ببريم و دستمزدها را افزايش دهيم، آزادي كار، بهترين وسيله است. بهمان ترتيب آزادي قرض و بهره،‌ وسيله از بين بردن ربا خواري است و آزادي تجارت، تقلب در خواربار را زايل، و از انحصارات جلوگيري خواهد كرد و بالاخره آزادي رقابت، وسيله تأمين ارزاني توليد محصولات و عدالت در توزيع خواهد شد. اما نسبت به مداخلات دولت بدبين بودند. از نظر آنها آزادي،‌ سرانجام همه دردها و بديها را درمان خواهد كرد، در حاليكه مداخله دولت، دردهايي را كه مدعي علاج آن است، شديدتر مي سازد. پس وصف خوش بيني مكتب فرانسوی،‌ در درجه اول، ايمان مطلق به آزادي اقتصادي است. آنها اعلام داشتند كه نامي جز مكتب ليبرال براي خويش نمي پسندند. هنري كري هر چند فرانسوي نيست و امريكايي است، ولي نامش از مكتب خوش بينان تفكيك ناپذير است. وي از بعضي جهات شايستگي دارد كه نامش مقدم بر باستيا باشد، نه تنها از جهت قدمت زماني (زيرا تأليف كري قبل از باستيا بوده و او باستيا را به نسخه برداري از عقايد خويش متهم كرده است) بلكه از جهت مزاياي ديگري نيز كه در تأليفات او وجود دارد: از جهت روش بحث، استواري دلايل، دامنه وسيع بعضي از نظريه ها و به ویژه نظريه وی در باره بهره مالكانه اراضي.

شارل ژید و شارل ریست برخی اصول مکتب فرانسوی را به صورت قوانين هماهنگي امور اقتصادی باستيا ذکر می کنند که بخش مهمی از دیدگاههای این مکتب را منعکس می سازد:

1-نظريه ارزش مبتني برخدمت: از نظر باستیا، ارزش  رابطه ميان دو خدمت متبادله است و از آنجا که هر ملك و ثروتي، مجموعه اي از ارزش ها است، بنابراين مي توان گفت كه مالكيت و دارايي هر كس عبارت از مجموع خدمت هايي است كه به وسيله آن شخص صورت گرفته است. در مورد اين سوال كه چرا الماس بيشتر از آب ارزش دارد؟ باستيا جواب مي دهد ، كسي كه يك قطعه الماس به من مي دهد، خدمتي بزرگتر از آنكه، ظرفی آب در اختيارم مي گذارد، انجام مي دهد؛ تمام پاسخهای اقتصاد دانان مانند كميابي، سختی بدست آوردن، هزينه توليد، مقدار كار و غيره، همه در اين مفهوم خدمت جمع است. از طرف ديگر اصطلاح "خدمت" اين حسن  را دارد كه نه تنها شامل ارزش به معني خاص، يعني قيمت اشياء و اجناس مي شود، بلكه بر قيمت خدمات مولد ثروت هم صدق مي كند.

2-قانون سودمندي رايگان و بهره مالكانه: باستيا سعی کرد نظر خود را به اثبات برساند كه طبيعت، هستي خود را به رايگان در اختيار همه انسانها قرار مي دهد. قيمت گندم و ذغال سنگ و همه محصولات زمين و زيرزمين در ازاي سودمندي طبيعي محصولات نيست، بلكه در برابر مخارجي است كه براي توليد آنها به مصرف مي رسد. پس به اين حساب در هر محصول دو عنصر سودمندي وجود دارد: عنصري كه مربوط به كار است و مانند هر كار، بهاي آن بايد پرداخته شود و رايگان نيست و ارزش نام دارد و عنصري كه مربوط به طبيعت است و مانند خود طبيعت در ازاي آن چيزي پرداخته نمي شود و رايگان است. چيزي كه رايگان است متعلق به عموم مردم است، مثل هوا و نور آفتاب و آب رودخانه ها.

 3-قانون توزيع ثروت ميان سرمايه و كار: از نظر باستيا منافع كار و سرمايه پشتيبان يكديگر هستند و هر دو با هم ترقي مي كنند ولي سرعت ترقي سهم كار از سرمايه زيادتر است. استدلالش مبتني بر قانون نرخ نزولي سود است و مي گويد هرگاه سرمايه به جاي آنكه پنج درصد سود بگيرد، سه درصد دريافت كند، سهمش تنزل خواهد يافت، و هرگاه سهمش در محصول به تدريج كاهش يابد، ناگزير سهم كارگر بيش از پيش زيادتر خواهد شد.

4-تابعيت توليد كننده از مصرف كننده : تابعيت توليد كننده از مصرف كننده بدليل تابعيت نفع خصوصي از مصالح عمومي است. هر چند توليد كننده، بدنبال نفع شخصي است، ولي چون هر ابداعي و اختراعي كه براي افزايش منافع خود مي كند، سبب كاهش قيمت مي شود، ثمره آن عايد مصرف كننده مي گردد. بدينسان قانون رقابت و ارزش و همه قوانين اقتصادي، توليدكنندگان را ناگزير مي سازند كه خواه ناخواه، نوع دوست باشند. آنها فکر مي كنند براي کسب درآمد بيشتر خود تلاش مي كنند ولي در واقع نتيجه تلاش آنان ارضاء نيازهاي عموم به بهترين وجه و به ارزان ترين قيمت ممكن است و معناي هم آهنگي در جهان اقتصادي همین است.

5-قانون همبستگي : قانون همبستگي را باستيا براي نخستين بار وارد دانش اقتصاد كرد. يكي از فصول کتاب" هماهنگي ها" كه ناتمام مانده، داراي همين عنوان همبستگي است. باستيا می گوید كه جامعه ، مجموعه اي از همبستگي ها است كه با يكديگر پيوند مي يابند. ولي مفهوم همبستگي در نزد باستيا غير از اين است. او نمي خواهد خدشه اي به مسئوليت شخصي و فردي وارد آيد. زيرا آنرا مكمل لازم آزادي مي داند و بدين لحاظ حتي از همبستگي، به سبب ارتباط و وابستگي متقابلي كه در امور ايجاد مي كند، انديشناك است. و از خود مي پرسد: آيا براي تأمين اجر و پاداش عادلانه براي هر كس و تسريع آن، بهتر نيست اثر همبستگي را محدود سازيم؟ باستيا همبستگي را وسيله اي براي تقويت اصل مسئوليت فردي تشخيص مي دهد و مي گويد که چون عواقب اعمال خوب و بد بر همه تأثير دارد، هر كس شخصاً ذي نفع است كه اعمال نيك را تقويت كند و اعمال بد را زايل سازد، بنابراين هر عملي، بر روي عاملش با هزارها برابر قدرت آن، منعكس مي گردد و معني همبستگي اجتماعي همين است.

6-قانون جمعيت : باستيا از قانون جمعيت مالتوس دفاع مي كند. وي نظريه مالتوس را خوش بينانه مي نگرد و سعي مي كند نشان دهد كه افزايش جمعيت، خطري براي جامعه بشری نيست، بلكه برعكس شرط ترقي اقتصادي است. از نظر باستيا، افزايش جمعيت می تواند سبب افزايش ثروت شود، به طوريكه توليد مواد غذايي ممكن است هماهنگ با ازدياد جمعيت و حتي جلوتر از آن باشد. دلیل اینکه مكتب ليبرال فرانسوي، خوشبین نامیده شده است این است که گونه اي از اقتصاد كلاسيك را دنبال می کرد که از دیدگاههای بدبينانه برخی كلاسيكها درباره قانون آهنين دستمزدها، افزايش مهار نشدني رانت ها، بده- بستان دستمزد- سود، بيكاري بدليل مكانيزاسيون و عرضه بيش از حد كالا پرهيز كردند و ترجيح دادند به جاي آن بر هماهنگي مناسب تر ميان طبقات و خود تنظيمي بازارها تأكيد كنند كه به معناي حمايت از سیاستهای اقتصادی لیبرال است.

مكتب ليبرال فرانسوي همتاي "مكتب منچستر" به حساب می آيد.

ارزیابی انتقادی: نقدهای مخالفان مكتب ليبرال فرانسه عبارتست از:

اول: جان باتيست سي بنيانگذار مكتب ليبرال فرانسوي، توضيحات عالي از اقتصاد كلاسيك ارايه كرد ولي از ارايه نوآوريهاي تحليلي، ناتوان بود.

دوم: مخالفت تمام عيار و سازش ناپذير مكتب ليبرال فرانسوي نه تنها با سوسياليسم بلكه با تقريباً هر شكلي از مداخله دولت در اقتصاد، منتقدان را بر آن داشت كه مكتب ليبرال فرانسوي را اندكي بيش از مدافعان ليبراليسم لسه فر افراطي بدانند. موارد ياد شده اين تصور را از اقتصاددانان ليبرال فرانسوي به عنوان صرفاً شارحان تقويت كرد و باعث شد ديگر آنها را در توسعه نظريه محض اقتصادي در قرن نوزدهم سهيم ندانند.

سوم: از نظر اقتصاددانان كلاسيك انگليسي، مانند مك كلاچ و كيرنز ، مكتب ليبرال فرانسه هيچ نقشي اصيلي در اقتصاد علمي جريان اصلي نداشته است.

 چهارم: ژان باتيست سي ، شارح سطحي عقايد اسميتي ها شناخته شده است كه البته می تواند ناشي از وضوح زياد سبك نگارش وي باشد.

پنجم:  ناتواني مكتب ليبرال فرانسوی در ارایه نوآوري در نظريه اقتصادي به ويژه بعد از پيدايش مارجيناليسم.




تاريخ : شنبه بیستم مهر 1392 | 0:19 | نویسنده : علی باقری کشکولی

عنوان «اقتصاد كلاسيك» براي انديشه اقتصادي از سال 1750 تا 1870 به كار رفته است كه در آن گروهي از اقتصاددانان عمدتاً انگليسي، كتاب «ثروت ملل» آدام اسميت را به عنوان مبناي تحليل توليد، توزيع و مبادله كالاها و خدمات در اقتصاد  استفاده نمودند. اقتصاد كلاسيك، تمام اصول نوشته هاي اقتصاددانان سياسي اين دوره زماني را شامل مي شود كه طبق اصول فكري اسميت در وهله اول و ريكاردو در وهله دوم نوشته اند.

از نظر ماركس (1867 صص 174-57)، اقتصاد سياسي كلاسيك در قرن هفدهم با پتي آغاز مي‌شود و با ريكاردو پايان مي‌يابد. از نظر كينز (1936، ص 37) اقتصاد كلاسيك با ريكاردو آغاز مي‌شود و با پيگو پايان مي‌يابد. آدام اسميت موضوعات اصلي اقتصاد کلاسیک را مطرح كرد كه اقتصاددانان در يك قرن بعد از وي درباره آن به بحث مي‌پرداختند. ریکاردو در كتاب «اصول اقتصاد سياسي و ماليات ستاني» ( 1817 )موضوعات دیگری را مطرح کرد که بخش دیگری از اقتصاد کلاسیک را شکل داد. ساير نويسندگان كلاسيك، جان استوارت ميل و جان اليوت كرنز بودند.

در اين مقاله ابتدا اقتصاد سياسي كلاسيك به عنوان جريان اصلي ادبيات اقتصادي طي اين دوره بيش از يكصد ساله معرفي شده و سپس هر يك از مكاتب منچستر، ليبرال فرانسوي، اصالت فايده كلاسيك، پول (در گردش)، بانكداري و بانكداري آزاد مورد بررسي و تحليل قرار مي گيرد.

2- اقتصاد كلاسيك

زمینه پیدایش: در قرن هفدهم، انگلستان در تجارت عقب تر از هلند و در توليد صنعتي عقب تر از فرانسه بود. اما در اواسط قرن هيجدهم، انگلستان در تجارت و صنعت برتر بود. انقلاب صنعتي، ابتدا در انگلستان توسعه يافت و اقتصاد سياسي كلاسيك نيز در آنجا مطرح گرديد. آدام اسميت و معاصرانش كه طي مراحل اوليه انقلاب صنعتي زندگي مي كردند ، از رشد اساسي صنعت، تجارت و اختراعات و تقسيم كار آگاه بودند. اين امر باعث تأكيد بر جنبه صنعتي حيات اقتصادي در انديشه كلاسيكها شد. در 1776 انگلستان مي توانست بدون نگرانی از رقابت خارجي، از عهده تجارت آزاد برآيد. با قويتر شدن كارآفرينان انگليسي ، آنها ديگر متكی به يارانه هاي دولت، امتيازات انحصاري و حمايت تعرفه اي نبودند. بازار كار رقابتي در انگلستان ايجاد شد و لسه فر مرام صاحبان مشاغل شد. انديشه اقتصادي كه در چنين شرايطي در اواسط قرن هيجدهم در انگلستان ظهور كرد، اقتصاد سياسي كلاسيك ناميده شده است. انديشه كلاسيكها، عقلاني سازي فعاليتهاي اقتصادی بود. رقابت پديده اي روبه رشد بود و اتكاي بدان به عنوان تنظيم كننده بزرگ اقتصاد، ديدگاهي معقول بود. دولتها معروف به اتلاف و فساد مالي بودند و تحت چنين شرايطي، مداخله كمتر دولت، بهتر بود. نمايندگان اصلي اين مكتب فكري در اقتصاد عبارتند از: آدام اسميت، ديديد ريكاردو، توماس رابرت مالتوس، ژان باتيست سي، ناسا سنيور و جان استوارت ميل. هر چند تعدادي از مورخان انديشه اقتصادي ، كارل مارکس را به دليل استفاده از برخي نظرات ريكاردو، یک اقتصاددان کلاسیکی به حساب آورده اند ولي طبق تعریف و اصول اقتصاد سياسي كلاسيك كه در اين مقاله ارايه شده است ، نميتوان ماركس را يك اقتصاددان كلاسيك دانست. اقتصاد كلاسيك بر انباشت سرمايه، گسترش بازارها و تقسيم كار تأكيد مي نمايد و شديداً تمايل به ارائه توصيه هاي سياست اقتصادي دارد و وقتي بازار با شكست مواجه مي شد، مداخله در اقتصاد را توصيه مي كردند.

 

اصول اقتصاد كلاسيك: اقتصاد كلاسيك غالباً ليبراليسم اقتصادي ناميده شده است. پايه هاي آن: آزادي كسب و كار، مالكيت خصوصي و رقابت، همگي متكي به دكترين‌ لسه فر است. در مقابل محدوديتهاي فئودالي و مركانتي ليستي بر انتخاب شغل، انتقال زمين و تجارت، ايده هاي كلاسيك، ليبرال بودند. ويژگيهاي اصلي اقتصاد كلاسيك به طور خلاصه عبارتند از:

1-اولين اصل اقتصاد كلاسيك، لسه فر است. يعني بهترين دولت آن است كه كمترين دخالت در اقتصاد را داشته باشد. نيروهاي بازار رقابتي آزاد، توليد، مبادله و توزيع را با " دست نامريي" هدايت مي كنند. اقتصاد، خود تعديل شونده است و بدون مداخله دولت به اشتغال كامل گرايش دارد.

2-كلاسيكها(به استثناي ريكاردو)، بر وجود هماهنگي منافع، تأكيد مي كردند. هر شخص، با  پي گيري  منافعش، در واقع منافع جامعه را تأمين مي كند.

3-كلاسيك ها بر اهميت تمام فعاليتهاي اقتصادي خصوصاً صنعت، تأكيد مي كردند. مركانتي ليستها مي گفتند كه ثروت از تجارت به دست مي  آيد، فيزيوكراتها، كشاورزي را منبع تمام ثروت ها مي دانستند. اقتصاد كلاسيك، صنعت را به تجارت و كشاورزي، افزود و هر سه را مولد به حساب آورد.

4-اقتصاددانان كلاسيك به اقتصاد به عنوان يك كل مي نگريستند. يعني رويكرد اقتصاد كلان داشتند.

اهميت نسبي ايده‌هاي اسميت و ريكاردو در شكل دادن به جريان اقتصاد كلاسيك و جايگاه نظريه‌هاي ارزش مبتني بر مطلوبيت  كه نويسندگاني مانند للويد، لانگفيلد، سينيور، دوپويت و گوسن آنرا مطرح كرده اند، نظريه هاي امساك بهره كه توسط بيلي، سنيور،رائه و جان استوارت ميل مطرح شده است؛ استفاده از نيروهاي عرضه و تقاضا در تعيين قيمت‌هاي بين‌المللي توسط ميل؛ نظريه اشباع عمومي بازار و قانون بازارهاي سي و نظریه جمعیت مالتوس را تعيين كنيم.

 از نظر اگلي كل اقتصاد كلاسيك مي‌تواند برحسب يك چارچوب مفهومي واحد تعريف شود. كليد اقتصاد كلاسيك بايد در به اصطلاح «دكترين وجوه دستمزدي» يافت شود. كتاب اگلي نمونه اي از گرايش به تعريف اقتصاد كلاسيك به عنوان يك پيكره منسجم از ايده‌هايي ارائه مي‌كند كه حول يك اصل كانوني متحدكننده، سازماندهي شده است. ادبيات ثانويه کلاسیک، تلاش‌ براي التزام به نظريه كلاسيك رشد اقتصادي است. سوول تعريف سنتي اقتصاد كلاسيك را مي‌پذيرد مبني بر اين‌كه اقتصاد كلاسيك در عمل مبتنی بر دیدگاههای آدام اسميت است كه ريشه در كتاب "ثروت ملل" اسميت دارد. از اين رو ماركس را مستثني مي‌كند. از نظر سوول، اقتصاد كلاسيك شامل مجموعه مشتركي از پيش‌فرض‌هاي فلسفي، روش‌هاي مشترك تحليل و نتايج مشترك مربوط به موضوعات تحليل اساسي اقتصادي است و شامل قضاياي مهمي مانند: نظريه ارزش مبتني بر كار، نظريه جمعيت مالتوس، قانون سي و نظريه مقداري پول است و بيشتر به سوي موضوع رشد اقتصادي (و در معناي نوين، نظريه مسير رشد تعادلي يكنواخت اقتصاد) جهت‌گيري شده است.

دوره حیات: آغاز اقتصاد كلاسيك را مي توان در 1776 دانست (وقتي  آدام اسميت كتابش را  منتشر كرد). پايان اقتصاد كلاسيك در 1871 بود. (وقتي و. استانلي جونز و كارل منگر آثارشان را منتشر كردند كه روایتی از اقتصاد نئوكلاسيك پدید آمد). مباني نظريه‌پردازي اقتصاد كلاسيك در دوره 1770 تا 1870، متعلق به مجموعه‌اي از انديشه هاي آدام اسميت و ديويد ريكاردو است. پايان اقتصاد كلاسيك در دهه 1870 با «انقلاب مارجينال» بود.اگلي وسيع‌ترين دوره زماني را براي « اقتصاد كلاسيك» در نظر گرفته است كه با فيزيوكرات‌ها در دهه 1750 آغاز مي‌شود و با نظريه والراسي تعادل عمومي در دهه 1870 پايان مي‌يابد. البته انديشمندان پيشگامي قبل از اسميت بودند كه بر تفكر اسميت اثر گذاشتند. اما نقش اسمیت ، فوق العاده بود.

 اقتصاد كلاسيك حدود 100 سال بر انديشه اقتصادي حاكم بود. پايه فكري براي عمده اقتصاد كلاسيك، در كتاب "ثروت ملل" آدام اسميت يافت مي‌شود. آدام اسميت (90-1723)، مشهورترين و تأثيرگذارترين شخصيت اقتصاد كلاسيك بود و ديويد ريكاردو (1823-1772) پس از وي تاثيرگذار بود. مهمترین اندیشمندان اقتصاد كلاسيك، مك كلاچ (1789-1864) ، جان استوارت ميل (1806-1873) ، توماس رابرت مالتوس (1834-1766)، جيمزميل (1773-1836)، ناساسنيور (1770-1864) و رابرت تورنز (1864- 1780) بودند.به استثناي جان باتيست سي (1776-1832) اقتصاددان فرانسوي ،اقتصاددانان كلاسيك در بريتانيا زندگي مي كردند. اقتصاد از فلسفه سرچشمه گرفت و اسميت و هيوم محصولات مكتب فلسفي اسكاتلندي بودند. افزون بر آن گرايش اصالت فايده‌اي در اقتصاد كلاسيك معمولاً با جرمي بنتام (1748- 1832) همراه است كه منشاء آن در سنت فلسفي اسكاتلندي است و مکتب اصالت فایده کلاسیکی را به وجود آورد. اثر احتمالي برنارد ماندويل (1660-1733) در كتاب "داستان زنبوران" (1714) بر اسميت را نمي توانيم ناديده بگيريم. تأكيد اسميت بر نفع شخصي به عنوان مولد نفع اجتماعي، مطلب ماندويل را منعكس مي‌كند. مفاهيم اساسي وسيعي در "ثروت ملل" ،برنامه عمل براي كل عصر كلاسيك را تعيين كرد. فرد، نفع شخصي را دنبال مي‌كند كه با چارچوب قانون،دين، آداب و رسوم محدود شده است و حس اخلاقي ذاتي، سبب مي‌شود رضايتمندي عمومي و خصوصي،تطابق پيدا كند. رقابت در واكنش به علايم قيمتي، منابع(مانند سرمايه) را تخصيص مي‌دهد تا فرصتهاي سودآور را دنبال كند و تولید محصول بيشتر از منابع سرمايه‌اي كه در اختيار دارد منجر به تخصص يافتن و تقسيم كار و انگيزه اصلي پيشرفت فني مي‌شود. اقتصاد سیاسی کلاسیکی، جریان اصلی اندیشه (و علم) اقتصاد طی دوره 1776 تا 1870 بود.

نقش اسميت و ريكاردو دراقتصاد کلاسیک: نقطه عطف مطالب ريكاردو از مطالب اسميت اين است كه رانت خودش يك منبع درآمد است: رانت «درآمد كسب نشده» است. يك بازدهي درون حاشيه اي براي تفاوت‌هاي طبيعي محض در كيفيت زمين است كه هيچ نوع ارتباطي با فعاليت مالكان ندارد. از نظر اسميت، تمامي منافع اقتصادي هماهنگ است يا قابليت هماهنگ شدن به‌وسيله قانونگذاران با تدبير را دارند. اما در دنیای ريكاردو تضاد منافع طبقاتي، اجتناب ناپذير است. اين‌عنصر در نظام ريكاردويي به اقتصاد كلاسيك لحن خصمانه‌ داده است. از نظر ريكاردو «تعيين قوانيني كه توزيع (رانت، سود و دستمزدها) را تنظيم مي‌كند، مسأله اصلي در اقتصاد سياسي است.» ريكاردو موضوع توزيع درآمد را وارد اقتصاد كرد.یعنی رانت زمين، سود سرمايه و دستمزد نيروي كار. در واقع كتاب ريكاردو درباره قيمت‌گذاري خدمات عوامل است. مقصود از «انقلاب ريكاردويي» ادبياتي است كه با انتقاد از برخي «نظرات اسميت» آغاز مي‌شود و با تجديد نظر در ميراث اسميت پايان مي‌يابد.شالوده انقلاب ريكاردويي، انكار نظريه هزينه توليد اسميت بود كه طبق آن افزايش دستمزد‌هاي پولي، تمام قيمت‌ها را افزايش خواهد داد و در اين‌صورت نرخ سود دست ‌نخورده باقي مي‌ماند.



تاريخ : شنبه بیستم مهر 1392 | 0:13 | نویسنده : علی باقری کشکولی

چگونگي توصيف تاريخ و پيشينة برنامه‎ريزي، به آنچه كه از برنامه‎ريزي برداشت مي‎كنيم ارتباط دارد. از اين به بعد در رابطه با جزئيات بيشتري از تعريف برنامه‎ريزي بحث خواهيم كرد. امّا در قالب ديدگاه و دورنماي نظر ما تعريف برنامه‎ريزي قابل مقايسه نمي‎باشد.

(اندازة) ميزان چنين تعريف هائي داراي وسعتي از گستردگي به اندازة يك جهان تا كوچكي يك فعاليت محدود مي‎باشد، اين ديدگاههاي متفاوت، تصورات بسيار متفاوتي از تاريخ و چگونگي گسترش برنامه‎ريزي تا به امروز را ايجاد مي‎كنند.

 

پيشينه برنامه‎ريزي (عمومي)

در يك نگاه گسترده، برنامه‎ريزي بعنوان يك «دورانديشي ساده متداول» تعريف شده است. شامل تكامل و تكوين نيروهاي دروني، پيش‎بيني اشكال زندگي بيولوژيكي و حيوانات و سنجش فعاليتهاي انسان مي‎باشد. در اين راه، ما همانند آنچه ملوين برنچ (Melvin Branch) گفته است. مي‎توانيم پيشينه برنامه‎ريزي را دخول به پيشرفت انقلابي اشكال بسيار پيچيده زندگي از حالت ساده آن بناميم. او چنين «در برنامه‎ريزي درون زا» را با بيان موارد محيطي پيچيده‎اي همچون توليد مثل «پرنده آفريقاي شرقي» the east African weaverbird كه بستگي به زمان تخم‎گذاري حشرات در زير لانه‎اش دارد نشان مي‎دهد.

اگر چه ممكن است با چنين مثالي از مسأله مقداري دور شويم ولي بهتر است آنچه را كه برنامه‎ريزي مي‎ناميم، تمرين دورانديشي متفكرانه انسانها تلقي كنيم. لذا اين ديد، پيشينه برنامه‎ريزي را به سوي فرهنگ بشري سوق مي‎دهد. ساختن ابزارها، يكي از نشانه‎هايي است كه باعث متمايز كردن بشري از ديگر مخلوقات مي‎گردد و تأكيد بر اين نوع دورانديشي متفكرانه مي‎باشد. در اين نگاه، برنامه‎ريزي نوعي طرح گذركردن از فعاليتهايي است كه مانع هر گونه فعاليت انساني گذشته مي‎شود و اين بطور خالص يك عكس‎العمل غريزي يا يك پاسخ غير ارادي مي‎باشد. ممكنست اين دورانديشي متفكرانه بطور انفرادي يك معني گستردةتري را نسبت به آنچه كه مد نظر ماست برنامه‎ريزي ارائه دهد.

لذا اگر ما برنامه‎ريزي را بصورت اجتماعي تصور كنيم، نسبت به يك فعاليت انفرادي، ريشه‎هاي برنامه‎ريزي به اولين ملزومات ساختاري جوامع در اولين تاريخهاي بشري گسترش مي‎يابد. در جوامع اوليه صيادي و شكارچي‎گري برنامه‎ريزي فعاليتهاي معمولي پيشروي متفكرانه و گسترش استراتژي‎هاي فعاليتها همواره اتفاق افتاده است. چنين جوامعي در فعاليتها و نتايجشان بسيار اميدوار شناخته مي‎شوند.

در يك حالت، دقيقاً همانطور كه يك طراح براي ساختمان برنامة‎ريزي خاصي دارد و بدون توضيح چگونگي انجام آن، خواهان اجراي اين برنامه مي‎‏باشد. نقاشي موجود در غارها نتيجه شكار صيادان و طراحي نقاشان مذهبي مي‎‎باشد.

اين ارتباط بين برنامه‎ريزي و معجزه، يا يك شخص مذهبي بعنوان برنامه‎ريز، متناقض با برنامه‎ريزي و منطق بنظر ميرسد و چيزي كه امروزه رواج دارد چيزي است كه از زمان روشنفكري افكار گسترش يافته است. هنگامي كه ارتباطات بين علل و اثرات در نظر گرفته نشوند، رازها بوجود آمده ورموز بعنوان يك وسيله عمل مي‎كنند.

بر همين مبنا، از ديدگاههاي متفاوت نقش برنامه‎ريزان بعنوان يك رهبر مذهبي تاكنون ادامه دارد. بهترين مثال از اينگونه برنامه‎ريزان ايمهوپت (Imhotep) است. كسي كه در امپراتوري سوم در مصر زندگي مي‎كرد (حدود 2100سال قبل از ميلاد). بعنوان مشاور فرعون زوسر (Zoser). ايمهوپت در خداشناسي مصر داراي اعتبار بوده، با اختراع هرم و خصوصاً هرم زوسر كه باستانشاسان معرفي كرده‎اند (يك مثال براي اولين هرمها است).

اگر چه با توجه به يافته‎هاي باستانشاسان تاريخ عنوان مي‎كند كه ايمهوپت مسوؤل برنامه‎ريزي و مكان گزيني پايتخت زوسر بوده و حتي يك طرح قابل درك براي معبد و آرامگاه ارائه نموده كه قستمهائي از آن هم اكنون نيز مدرن مي‎باشد.

با اينكه تمدنهائي بر پايه كشاورزي خيلي پيچيده رشده كرده‎اند، استفاده آنها از برنامه‎ريزي خيلي آشكار بوده، بخصوص در مهارتهاي سازماندهي اجتماعي و مذهبي آنان.

در جوامع كشاورزي نيز برنامه‎ريزي‎ها بر مبناي مذهب و سيستم اجتماعي صورت مي‎گرفته از جمله تمدن مايا در آمريكاي مركزي، و چنين جوامعي بر مبناي اعتقادات مذهبي و رفتاري جامعه و پيشگوئي سيكل فصول در كشاورزي برنامه‎ريزي مي‎كرده‎اند.

سلسله مراتب نظامي و مهارتهاي اجتماعي باعث بروز برنامه و مديريتي شده‎اند كه امروزه آنرا «امنيت و سياست خارجي» مي‎ناميم كه خدمات محلي و مديريت را در كليه تمدنهاي پيشرفته در قرون برنز و آهن تأمين مي‎كند. و گسترش آن از چين در شرق تا حوزة سند   (Indus Valley) و بين‎النهرين (Mesopotamia) كه به آسياي صغير و مصر در غرب كشيده شده است.

اولين الگو براي مديريت برنامه‎ريزي در اين نوع از فرهنگ، حضرت موسي مي‎باشد كه در كتاب تورات شرح داده شده است. برنامه‎ريزي در اين نگاه يك فعاليت صحيح در كليه جوامع تا به امروز بوده، در غرب از تمدنهاي كلاسيك يونان و رم از ايالات محلي و امپراتوريهاي تجاري قرن نوزدهم در آفريقا از زيمباوه و مالي (Mali) به Ashanti وZulu در آمريكا از آزتك (Aztec) و امپراتوريهاي اينكااتا ايروكويز(Iroquois) در آمريكاي شمالي، در شرق از امپراتوري ايران تا چين و ژاپن فرهنگها ادامه مي‎يابد.

 

- برنامه‎ريزي و شهرها

مثل شهر- معبدهاي مايا در آمريكاي مركزي را بعنوان يك عنصر اعجاب‎آور از فرهنگ و تمدني كه فعاليتهاي خود را برنامه‎ريزي مي‎كنند ذكر كردم.

شهرها بعنوان يك بخش مهم از كليه تمدنها مي‎باشند، بطور كلي فرهنگها بزرگترين اعتباراتشان را در شهرها مي‎يابند. اكثر شهرها برنامه‎ريزي شده‎اند گاهي اوقات بطور كلي اما هميشه در يك قسمت وسيع و مشخص داراي برنامه‎ريزي مي‎باشند.

در يك نگاه كه طيف وسيعي از موافقان را جلب توجه مي‎كند، برنامه‎ريزي يكي از ضرورتهاي برنامه‎ريزي شهرهاست. از اين ديد مي‎توانيم با پيگيري پيشرفت شهرهاي برنامه‎ريزي شده تاريخچه برنامه‎ريزي شهري را آشكار سازيم. از ابتداء شهر جزئي از فرهنگ انساني بوده و اولين شهرهائي كه كشف شده‎اند داراي برنامه بوده‎اند. و اين مطلب از مكان گزيني شبكه‎اي با قاعده در هاراپا (Harappa)، كاببانگان (Kabangan)، و هوهنجو دارو (Mohonjo-Daro) قديمي‎ترين شهرهاي كاملي كه تاكنون شناخته شده‎اند مشهود است. اين شهرها بين سالهاي 2150 تا 1750 قبل از ميلاد وجود داشته‎اند در يك تمدن كه در حاشيه رود سند گسترش يافته بود. براي اثبات بيشتر اينكه اين شهرها داراي برنامه‎ريزي بوده‎اند مي‎توان به اين اشاره كرد كه هر سه شهر گرچه صدها مايل جدا از هم قرار داشته‎اند امّا از يك طرح استاندارد تبعيت مي‎كرده‎اند.

شبكه شطرنجي بعنوان پايه براي تنظيم خيابانها و خانه‎ها يك طرح قديمي مي‎باشد. يك اردوگاه كارگران مصري در سال 2670 قبل از ميلاد، اين طرح را نشان مي‎دهد. اما آيا اين يك طرح مي‎تواند گواهي بر برنامه‎ريزي سيستماتيك باشد.

شهرهاي برنامه‎ريزي شده در دل كليه تمدنهاي قديمي و بزرگ موجود بوده، اغلب طرحهاي عمومي اين شهرها شكل بيروني و شيوه كشورداري و سنبلهاي مذهبي آنان بوده شامل: ديوارهاي بيروني، خيابانهاي اصلي،‌بازار، قصر يا كاخ و تركيبات معابد.

اما عناصر برنامه‎ريزي شده آنان هنوز تعجب ما را برمي‎انگيزد. معابد اور (Ur) بابيلون     (Babylon)، نينوا در بين‎النهرين (ninereh)، تبس (‏Tebes) و كارناك (Karnak) در مصر، تئوتيوكان (Teorihucan) و چيچن ايتزا (Chichen Itza) و اوكسمال (Uxmal) در آمريكاي مركزي و آنگلكوروات (Angkor Wat) در كامبوج و بووبودور (Borobodur) در اندونزي و قصرهاي مختلف پرسپوليس در ايران دور شاروكين (Dur sharrukin) در بين‎النهرين و پايتختهاي امپراتوري از جمله آزتك تنوتيلستان (Aztec Tenochtitlar) و شانگهاي چين بعضي از شهرهاي برنامه‎ريزي شده مي‎باشند.

همچنين شكل اين شهرها بازتابي از اثر افكار مذهبي در برنامه‎ريزي مي‎باشد. اين چهره پنهان مذهب در برنامه‎ريزي همانطور كه در هر فرهنگي تصور شده، بصورت حكم تقدس دنيا نشان داده شده. يك چنين تصوري يا تعريف جهانشناسي آن كه از زبان سانسكريت گرفته شده ماندالا (Manadala) نام گرفته است.

ماندالا بعنوان طرح پايه براي شكل شهرها در فرهنگهاي باستاني وجود داشته و گسترش يافته است. برنامه‎ريزي شهري سنتي در چين بصورت zine-Squme (كه برنامه‎ريزيهاي مدرن بيچينگ (پكن سابق) Beijing بر آن پايه مي‎باشند) يك ماندالا است. برنامه‎ريزي و معماري هندوي باستاني، دستورالعملي براي حالت خاص از ماندالا در برنامه‎ريزي شهري بوده‎اند. اين دستورالعملها منابع برنامه‎ريزي براي شهر هندسي جاليپور (جيپو) (Jaipur) بوده كه در قرن هجدهم بازسازي شده است.

همچنين پايه برنامه‎ريزي شهر رم يك ماندالا بوده، خيابانهاي اصلي آن با چهار چهارراه نشان دهنده دنيائي است كه به چهار قسمت تقسيم شده و مركز آن روم مي‎باشد. گرچه همانطور كه ملاحظه كرديم، شهرهاي برنامه‎ريزي شده خيلي قديمي‎تر هستند، تمدن كلاسيك يونان بطور عمومي با اصول برنامه‎ريزي شهري سيستماتيك شكل گرفته. هيپوداموس پدر برنامه‎ريزي شهري نام گرفته كه او برنامه‎ريزي را براي بازسازي شهرش مليتوس (Miletus) كه در جنگ آسيب ديده بود شروع كرد برنامه او بصورت يك شبكه هندسي كه خودش (البته به غلط) اختراع كرده بود مي‎باشد. شهرهاي يونان و هلني Hellenistic در قسمتهائي و يا بطور كامل بصورت شبكه‎اي برنامه‎ريزي شده بودند، آنها عناصر استاندارد را شامل مي‎شوند مثل يك معبد (اغلب بالاترين نقطه يك پتر يا آكروپليس مثل مشهورترين آن در آتن) يك مجتمع بازاري يا آگورا، يك آمفي تئاتر (براي نمايش و تجمعات) و سيرك براي ورزش و سرگرمي.

رم بصورت ارگانيك درون سرزمينهاي وسيع گسترش پيدا كرد و در نهايت روستاهاي مسكوني كه در بلندي قرار داشتند بدنبالش به آن چسبيدند و اما قسمتهاي عمومي داراي برنامه‎ريزي بود. همانطور كه هنوز مي‎توانيم با گشت و گذار در خرابه‎هاي ميدانهاي رم باستاني آنرا احساس كنيم. رم همچنين مي‎تواند مثالهايي اوليه از آئين نامه‎ها باشد محدود كردن ارتفاع ساختمانها (بخاطر خطر سقوط) و محدوديت تجمع اشيا در شب براي جلوگيري از برخورد در كوچه‎ها باريك همراه يا ترافيك عابران پياده و ارابه‎هاي جنگي امپراتوري رم يك تمدن بسيار خوب برنامه‎ريزي شده بود. داراي سلسه مراتب و استراتژي در لشگريان رومي، داراي شبكه گسترده مديريت كشوري و تأسيسات زيرپايه‎اي و پلهاي فوق‎العاده مهندسي ساز و آبراهها و بزرگراهها. در اين دوره از زمان، انفجاري از زيستگاههاي برنامه‎ريزي شده ديده مي‎شود كه تعداد زيادي از آنها بعدها جزو شهرها اصلي اروپا شدند.

اين كاستروم (Castrum) يا اردوگاه نظامي مي‎باشد كه مدلي براي سكونتگاههاي برنامه‎ريزي شده رم بوده كه اغلب بصورت شهرهاي مستعمراتي و پادگاني شروع مي‎شده. اردوگاه آنها توسط يك سري موانع  مربعي شكل محدود مي‎شد.

همراه با طرح شبكه‎اي كه فضاهاي مسكوني به چهار قسمت تقسيم مي‎شود با دو خيابان اصلي كه توسط ميدان يا بازار تقاطع پيدا مي‎كرد و به چهار دروازه ختم مي‎شدند. انتظار مي‎رود شهرهاي قرون وسطي بعنوان شهرهاي گسترش يافته ارگانيك كه شكل نهائي آنها نتيجه همخواني ناخود‎آگاه طرحهاي هريك از ساختمانها و از نتيجه فضاهاي بين آنها بوجود آمده باشد.

عناصر اصلي شهري در اين شهرها همچنين بصورت برنامه‎ريزي شده بودند، كليساها و ميدانهاي آنها اغلب در مراكز شهري و از همه مهمتر ديوارها، لژها و سالنهاي اجتماعات. گاهي اوقات برنامه‎ريزي ساده‎اي مشخص مي‎گردد از جمله ميادين شهري و سالنهاي شهري در فلورانس قرون وسطي (the pizza del signoria) و سينا Siena (the piazza del Campo). اروپاي قرون وسطي همچنين داراي شهرهاي جديدي بود كه امروزه با شكل غير برنامه‎ريزي شده آن دورانشان متفاوت بنظر نمي‎رسند.

اين شهرهاي برنامه‎ريزي شده، سونتگاههاي مرزي يا مستعمراتي بوده كه توسط پادشاه يا ارباب زمين دار تأسيس شده بودند تا قانون خودش را روي يك سرزمين حاكم كند و پيشرفت اجتماعي و اقتصادي آن گردد.

آنها باستيدها (Bastides) قرون وسطايي از لانگدوك (Lang uedoc) و پروونس             (Provence) در فرانسه و شهرهاي استحكام يافته در ولز (Wales) و شهركهايي كه توسط شواليه‎هاي در شرق آلمان ساخته شده بودند را شامل مي‎شدند. اين سكونتگاههاي برنامه‎ريزي شده داراي برنامه شبكه‎اي معمولي خودشان بودند و توسط توپوگرافي و شرايط محلي اصلاح شدند و مشكل چهارگوش و بر پايه سابقه روسي بنا شده‎اند.

ديوارها را همچنين شكل چهارگوش مي‎ساختند كه خيلي به حالت گرد نزديك بود چيزي كه حالتهاي قرون وسطي به آنها ديكته مي‎كرد. شكل شهركها بستگي به عوامل همچون وجود قلعه و يا طول استحكامات داشت. در طي دوران رنسانس و باروك (Baroque) در اروپا (با تفاوتهائي بين جنوب، مركز وشمال در اروپا) مابين قرون 15 تا 18 و گسترش شهرها و روستاهاي برنامه‎ريزي شده بسيار زياد بود. در قرن پانزدهم اروپا شاهد شروع يكسري ايده‎هاي كلاسيك از طراحي شهري بود كه براي يكسري برنامه‎ريزيهاي شهري بصورت ايده‎آل بيان مي‎شد. طراحان اين «آرمانشهرها» سعي مي‎كردند تا تركيبي از ماندالا كه تأكيدي به تصورات ديني و فلسفي مي‎شد با توجهات تجربي از دفاع كه استحكاماتي عليه حملات جديد از جمله توپخانه‎ها را مهيا مي‎كرد، بوجود آورند.

اين عقايد شكل انسجام يافته‎اي پيدا كرد. در برنامه‎ريزي سكونتگاههاي جديد از پالمانرا     (Palmanora) در ايتاليا تا سن پتزربورگ در روسيه (St.petersburg) و گسترش شهرهاي برنامه‎ريزي شده ازما فهيم (Monnheim) درآلمان تا ادينبورگ در اسكاتلند        (Edinburgh). سكونتگاههاي جديد شهري در شمال آمريكا در قرن حاضر نير نشان مي‎دهند كه آنها برنامه‎ريزي داشته‎اند بعنوان مثال فيلادلفيا و پنسيلوانيا توسط ويليام پن وشريكش (William Penn) و (Thomas Holme). در سال 1683 برنامه‎‏ريزي شده است. شكل آن همچنين كاستروم روي را بخاطر مي‎آورد.

با داشتن شكل چهارگوش و بلوكهاي شبكه‎اي، با دو خيابان اصلي موازي بسوي ميدان مركزي و هريك گوشه با يك ميدان منظم مي‎گردد.

ساوانا (Savannah) و جورجيا (Georgia) توسط جيمز اوگلتورپ (Jame Oglethorpe) عضو مجلس انگليس، در سال 1733 برنامه‎ريزي شده است مثال ديگري مي‎باشد. نقشهاي آن الهام گرفته از ميدانهاي مسكوني لندن بوده است و شامل يكسري واحدهاي ميداني همسايگي كه وارد (Wards) ناميده مي‎شوند. هر يك از آنها شامل چهل واحد مسكوني كه در يك شبكه بدور يك ميدان مركزي قرار گرفته بود مي‎شدند با يك خيابان اصلي كه شبكه ميداني را از واردهاي (Wards) ديگر جدا مي‎كرد. در قرن 19، برنامه‎ريزي شهري معنا و كارآيي تازه‎اي يافته بود، علاوه بر نقش محلي در طراحي شكل فيزيكي شهر، بصورت كلي در پائين شرح داده خواهد شد. در چنين زماني برنامه‎ريزي كلي شهرها بدون توقف ادامه داشت. بازسازي شهري براي برنامه‎ريزان شهري مشكل ديگري را ايجاد كرده بود و بعضي نتايج تلاشهاي آنها مهري بر شخصيت اين شهرها تا امروزه گذاشت. مثالهايي كه بطور معمول به ذهن مي‎آيند بلوارهاي پاريس مي‎باشد كه نتيجه برنامه‎ريزي هوسمان در سال 1855 مي‎باشد. رينگ اشتراوس (Ringstrass) در ويفا، نتيجه برنامه پيشروي سطوح شهري جهت استحكامات توافقي بود. علاوه بر بازسازي و پرسازي قسمتهاي قديمي شهرها، در قرن 19 برنامه‎ريزان مسؤول گسترش شهرهاي متعددي بودند كه شامل شهركهايي مي‎شدند. آنها همچنين برنامه‎ريزيهايي از قبيل اجتماعات حاشيه شهري، شهركهاي همكار و شهرهاي جديد و پايتختها داشتند.

پلمان(Pulman) و ايلينوئيز (JIionois) و ساليتر (saltaire) انگلند (England)،‌ مثالهائي از شهركهاي مشترك المنافع دهلي نو در هند و واشنگتن D.C از پايتختهاي برنامه‎ريزي شده هستند. هنگامي كه به سوي قرن 20 حركت مي‎كنيم به نتيجه مي‎رسيم كه برنامه‎ريزي شهري خيلي پيچيده است كه مستلزم بيشتر از يك طرح كلي شكل نهائي شهرهاست. بدونشك، درست است كه قبل از برنامه‎ريزي و ساخت يك شهر بزرگ يا گسترش يك شهرستان يا بازسازي كلي هميشه يكسري سؤالات مربوط بهم پيش مي‎آيد.

چگونه گسترش سرزمين و مقررات آن مديريت مي‎گردد؟ چه نوع جمعيتي نياز بوده و چه تحريكاتي لازم بوده كه به آنها داده شود؟ چگونه هدف گسترش را بودجه‎بندي كنيم. طرح گسترش بايد توسط مهندسين براي كارهاي فراهم سازي جاده‎ها و پلها و فراهم‎آوري آب و فاضلابها معين گردد. اما صنعتي شدن و خصوصي‎سازي جوامع اروپا و آمريكا در قرن 19 مشكلات جديدي را بوجود آورد كه اين ديگر سؤالات را بوجود آورد. اين نشان‎دهنده اين است كه چگونه اين مشكلات مشاهده شدند و مشخص شد چگونه مي‏توانيم ريشه‎يابي كنيم و برنامه‎ريزي كنيم همانطور كه امروزه مي‎دانيم.

 

- برنامه‎ريزي معاصر و ريشه‎هاي آن

عقايدي كه پشت سر برنامه‎ريزيهاي امروزه قرار دارند و كارهائي كه براي برنامه‎ريزي شهري صورت مي‎گيرند نه تنها به قدمت برنامه‎ريزي شهري و طرحي كه شرح دادم نيست، علاوه بر اين ريشه‎هاي اين برنامه‎ريزي در قرون 18 و 19 مي‎باشد وقتي كه نتيجه انقلاب صنعتي در آمريكاي شمالي و اروپاي غربي حس مي‎شد.

محله‎هاي شلوغ و كثيف و فقير نشين شهرهاي جديد صنعتي، نتيجه تكنولوژي ساخت و حمل و نقل مي‎باشد. بيگانگي و فقر كارگران شهري در جوامع جديد صنعتي علامتهاي صنعتي شدن بودند كه چندين نوع تحرك مقابله آميز را برمي‎انگيزد.

آنها مي‎توانند در 3 زير مجموعه طبقه‎بندي شوند اما اكثر جريانهاي غير وابسته‎اي از عقايد مي‎باشند كه بطور تقريبي در برنامه‎ريزيها، تجمع يافته، همانطور كه در قرن 20 آنها بعنوان «كفايت علمي» و «زيبائي شهري» و «عدالت اجتماعي» مي‎گفتند. همانطور كه اورسلي Eversely ناميد، ريشه‎هايشان در مكاتب «سودگرائي» و «آرمان گرايي» قرن 19 مي‎باشد. مكتب سودگرائي براي همه مردم از سياستهاي اقتصادي نشأت گرفته و ارتباط مسطحي با برنامه‎ريزي يافت. در قرن 19 در افكار اقتصادي همچون تئوري ريكاردو در اجارة زمين بود.

عقايد آرمان گرايانه حداقل به اوايل رنسانس باز مي‎گردد و در رجوع به بالا شامل «ايده‎آل شهرها» مي‎گردد. در قرن 19 آرمان گرايان اولين كساني بودند كه نسبت به بيماري ناشي از صنعتي شدن عكس‎العمل نشان دادند. در ميان آنها فيلسوف فرانسوي بنام Fourier بوده كه مكتبش فالانستر «Phalanstere» بود بعنوان شكل جديدي از جوامع خودكفا كه در يك لگا-استراكچور مساكن گزيدند. ديگري روبرت آدن (Robert Owen) صنعتگراي اسكاتلندي بود كه سكونتگاههاي آرمان‎گرايان را در بريتانيا و ايالات متحده پيدا كرده بود.

 

- فن آوري و مديريت

كفايت علمي براي پيشرفت مديريت و تكنولوژي در برنامه‎ريزي يك نياز است. در قرن 19 پيشرفتهاي مهم تكنولوژي مهرشان را بر روي برنامه‎ريزي و توسعه شهري كوبيده بودند. يكي از آنها كه در بريتانيا در دهه 1840 اختراع شده بود سيستم انتقال آب و دفع فاضلاب بود كه سريعاً در اروپا و شمال آمريكا گسترش يافته بود. جهت گسترش تحركات نيروئي داده شده بود براي برنامة دفع فاضلاب و گسترش مهندس دفع فاضلاب و شهرداري ديگر اثرات علمي ترقي تكنولوژي حمل و نقل شامل: راه‎آهنها، جاده‎ها، ترامواها كه تحول وسيعي در صحنه شهري بوجود آورد. اينها با تكنولوژي نقشه‎برداري و اطلاعات شهري جفت شده‎اند كه هنوز در استانداردهاي ما باقي هستند. اما يك نتيجه مشخص در خطاهاي مجازي كه امروزه وجود دارند ديده مي‎شود.

اين پيشرفتهاي تكنولوژيكي فعاليتهايي وسيع در زمينه برنامه‎ريزي و طراحي گسترش شهرها و توسعه حومه ايجاد كردند. تقريباً در چنين زماني جريان اصلاح اجتماعي كه در پائين شرح داده خواهد شد، اثرش را بر روي برنامه‎ريزي شروع كرد. اين شامل قانونگذاري در ارتباط با حفاري‎ها، ذخيره آب، كنترل پس‎آبها و دود كارخانجات و مسكن‎گزيني و بوجود آوردن يك ساختار مديريتي در حكومت محلي براي موثر واقع شدن اين قوانين مي‎گردد.

در انتهاي قرن، نتيجه اين پيشرفتها، انتقال مهارتها و افزايش شغل چه حرفه‎اي و غير حرفه‎‏اي بود از جمله: مهندسان معمار، نقشه‎برداران راه و ساختمان، بهداشت و شهرداري از آنجائيكه بطور معمول براي مشتريان مشخصي كاركرده بودند در حال حاضر تعدادي از آنها به آژانسهاي دولتي مركزي و محلي كشانده شده‎اند. در اواخر قرن 19 و اوايل قرن 20 در غرب اروپا و شمال آمريكا، كنترل گسترش برنامه‎ريزي كاربري زمين معرفي شد.

اولين كشور آلمان بود با Prussian Line aot در سال 1875، قانون ساختمان پادشاه ساكسوني در سال 1990 و قوانين مشابه ديگر در شهرها و ايالات بود. در بريتانياي كبير، فعاليت مسكن‎گزيني برنامه‎ريزي شهري و غيره در سال 1909 به تصويب رسيد و در ايالات متحده منطقه‎بندي در سال 1916 در نيويورك آغاز شد و به سرعت در كشور گسترش يافت.

 

- اصلاح اجتماعي

عدالت اجتماعي ضميمه ديگري از برنامه‎‏ريزي مدرن است كه ريشه‎هايش در حركات اصلاحات اجتماعي در قرن اخير مي‎باشد، در اروپاي غربي نگراني در باره افزايش فقر و نابرابر اجتماعي و اثرات ناراحت كننده آن در پخش گستردة محله‎ها كثيف و خراب و بيمار شهري و خلاف كه توسط چندين كميته و ارگان تحقيقاتي ثبت شده بود، رشد كرد. اضطراب و فشار سياسي از يك طغيان قوانين اجتماعي ناشي شد كه سيستمهاي جديدي از مؤسسات حمايتي براي فقرا ايجاد كرد شروع به قراردادن فشار بر اقتصاد خصوصي بود. براي مثال در بريتانيا قوانين فقراي باستاني بصورت اساسي در سال 1834 اصلاح شد. كميته تحقيقاتي پيل (Peel) در سالهاي 1845-1844 توسط قوانين اجتماعي بيشتري تعقيب مي‎شد و ديگر كميته سلطنتي در سال 1855، كه نتيجه آن ساختار مسكن‎گزيني،‌ سيستمهاي تخليه فاضلاب و سلامت عمومي بود. نتايج مشابهي در فرانسه، آلمان، ايالات متحده رخ داد. توجه به عدالت اجتماعي توسط هر دو جريان فكري «سودگرا» و «تحليل گرا» در جامعه ترويج مي‎شد. اصلاحات مسكن‎گزيني و سيستم تخليه فاضلاب توسط گروههاي بشر دوست حمايت مي‎شد كه عقايدشان منشأ گرفته از مذهب بود. در همان زمان صنعتگرايان روشن‎ركر نتيجه پيشنهادشان را بصورت شرايط انساني به كارگران مشاهده كردند.

نهايتاً‌ اين توجه توسط جامع‎گرايان حمايت شد. در ميان نسل تخيل‎گرايان، حركات جامعه‎گرايان در اوايل قرن 19 شروع شد و دنباله آن در اروپا رشد كرد و حتي پس از شكست انقلابهاي سوسياليستي پيشرفته در سال 1848 ادامه داشت.

در انتهاي قرن 19، سوسياليستها در مديريت محله‎‏اي شهري در اروپا سرشناس شده بودند. اصلاحات برنامه‎ريزي و مسكن‎گزيني با شدت و قدرت بيشتري صورت مي‎گرفت. بعنوان مثال در انجمن لندن. آنها كميته مسكن‎گزيني را در دهه 1890 حاكم كردند و چندين ابتكار مربوط به برنامه‎ريزي كه داراي اهميت بود را تحت نظر قرار دادند.

 

- طراحي و برنامه‎ريزي شهري (اجتماعي كشوري)

زيباسازي شهري، سومين شاخه در شبكه عقايدي است كه برنامه‎ريزي شهري را امروزه مي‎سازد. بدون شباهت به كفايت اهداف و عدالت اجتماعي كه در قرن 19 پا به صحنه روزگار گذاشت، برنامه‎‏ريزي شهري و طرح شهري داراي قدمت بيشتري بود. امّا در قرن 19 برنامه‎ريزي و طراحي شهري بصورت مؤسساتي گشت كه قبل از آن چنين نبود. همانطور كه ديديم، گسترش و بازسازيهاي شهرهاي برنامه‎ريزي شده در اروپا و آمريكا در قرن 19 به خوبي انجام شده بود. عقايد طراحي زيبائي‎شناسي شهرها در سال 1889 بر پايه هنر كاميلوزيته در ساخت شهرها، بر پايه تفكرش از قواعد طراحي شهرهاي قرون وسطي ترقي بزرگي كرد. يك توجه جديد براي شكل شهر باعث طراحي اجتماعي در اروپا شد. برنامه‎ريزي زيته (Sitte) گسترش نيافته بود، اما در دراز مدت تفكرش گسترش يافته بود. اثر فكري او بيشتر در مركز اروپا معمول بود همانطور كه رقابتهاي طراحي شهري در نيمه دوم قرن در آلمان و اتريش معمول بود نتايج اين تفكرات بر روي شهرهائي مثل وين (Viena)، كلن (Cologne)، مونيخ (Monich) و برلين (Berlin) نقش بست. عقيده طراحي شهري پيشروي گسترده‎اي را در ايالات متحده هنگامي كه حركت زيباسازي شهر در 100 سال آخر قرن 19 ظاهر شد بدست آورد. اين سوابق ضمانت نامه رشد شهرداري و اكثريت قسمتهاي ايالات متحده شد. شهرها بصورت ريشه‎هاي علفهاي پراكنده از پيشرفت شهري و هنر خارجي و فضاي تفريحي ذينفع شدند. اين شامل كار معماران برنامه‎ريزي طراحي منظر بود كه يكي از مهمترين آنها فردريك لا و آمستد بود ((Feredrick. Low Olmotetطراحي‎اش براي پارك مركزي نيويورك، برجسته بودن وي را نشان داد. اولمستديك كار برنامه‎ريزي و طراحي منظر گسترده‎اي را پيشرفت داد كه در سانفراسيكو پارك گلدن گيت (Golden gate) را برنامه‎ريزي كرد بعلاوه تعداد خيلي زيادي از پاركهاي ديگر و طرحهاي توسعه شهري را برنامه‎ريزي كرد. يك كتاب تحت عنوان توسعه شهرهاي كوچك بزرگ توسط چارلز مالفورد رابينسون (Charles Malford Robinson) ناشر مسائل اجتماعي خلاصه‎نويسي شد و افراد زيادي را مورد توجه خود قرار داد.

اما انگيزه اصلي براي زيبا‎سازي شهر معماري نئوكلاسيك طراحي شهري در اروپا بود بعنوان مثال در بازسازي پاريس توسط هوسمان (Haussmann) دانيل برنهام (Daniel Burnham) يك معمار برجسته شيكاگو و حامي اين نوع عقايد طراحي يكي از رهبران برجسته و سازماندهندگان شيكاگو و رداسپكوزيش (Chicago World Eypositian) شد كه در سال 1893 باز شد. برنامه اين گروه در طراحي زيباسازي شهري تأكيد داشت. جانمائي محوري، توده‎هاي كنترل شده طراحي منظم و استيل تقريباً نئوكلاسيكال آن براي يك دهه تا به حال بر روي برنامه‎ريزي و طراحي تأثير گذشت برنهام فلسفه خود را با گفته مشهورش تأكيد مي‎كرد: «پلانهاي كوچك نسازيد، آنها معجزه‎اي بر جريان خون نمي‎كنند و» كه بر اثر تاريخي‎اش كه پلان شيكاگو در سال 1909 بود مي‎توان استناد كرد. قسمتهائي از طرح او اجرا شده و تا به امروز براي شيكاگو قابل توجه و با ارزش است. عريض كردن خيابان ميشيگان والكردرايو (Wacleer Drive) ناوي پير (Navy Pier) و پارك ليك شور (Lake Shore) مي‎باشد.

 

- برنامه‎ريزي در قرن حاضر

ادامه جنبش زيباسازي شهري در ايالات متحده و دور دنيا احساس مي‎شد. بطور مثال در واشنگتن D.C. امروزه دهلي نو (New Delhi) و كانبرا (Canberra). آخرين اجراي آن بين دو جنگ جهاني بود هنگامي كه عقايد برنامه‎ريزي تاريخي‎اش توسط معماراني كه به خدمت ديكتاتورها گرفته شده بودند اجراء مي‎شد. برنامه‎هاي هيتلر براي بازسازي كلي برلين هنوز غير قابل درك باقي مانده، رم هنوز داراي بعضي عناصر از برنامه 1931 موسيليني مي‎باشد و شكل فعلي مسكو بيشتر به برنامه 1935 استالين تعلق دارد.

 

 

 

- حومه‎‏هاي باغي شكل و شهرهاي كوچك جديد

درميان آخرين سالهاي قرن 19، سه جريان فكري از برنامه‎ريزي در بريتانيا به كنار يكديگر آمدند و در يك حركت كه وسط ابنزر هاوارد (Ebenezer Howard) پايه‎گذاري شد و در اولين كتابش بنام باغشهرهاي فردا گرد آمدند (Cities Of romorrow) بعنوان يك تصور غير عملي اجتماعي خود آموخته، عقايد هاوارد توسط تجاربش در ايالات متحده و آرمان گرائي و اصلاحات اجتماعي مقدماتي شكل گرفته بود. هدف هاوارد از باغشهر يك تركيب منحصر به فرد از عناصر بود. داراي تركيبي از بهترين گزينه‎ها از شهر و كشور در يك سكونتگاه با يك جمعيت محدود كه در يك سرزمين سبز از منطقه باغي شكل قرار گرفته بود. اين سيستم برنامه‎ريزي شده از سكونتگاهها كه هاوارد «واحدهاي اجتماعي» ناميده بود توسط يك راه‎اهن درون شهري به مركز شهر متصل مي‎شد. اين ديدگاه نقش نهائي نبود بلكه شامل جزئيات از فرآيند عملكرد بود كه اين شهرها را بوجود مي‎آورد و از حركت آنها جلوگيري مي‎كرد.

اين عقيده يك طرح غيرعملي بود. اين عقيده كاملاً‌ قابل اجرا بود. هاوارد و همكارانش انجمن باغشهر را براي انتشار عقايدشان بوجود مي‎آوردند و شركت پيشرو باغشهر را جهت اجراي آن تأسيس كرد. لچ ورس (Letch Worth) در 34مايلي لندن اولين باغشهر بود. كه بين سالهاي 1905 تا 1910 ساخته شد. سكونتگاه بعدي شهرك باغي همستد(Hampatead)بود كه بدنبال باغشهر ولوين (Welwyn) قرار گرفت. از آنجائي كه عقيده باغشهر بر روي برنامه‎‏ريزي و خانه‎سازي بريتانيائي بين دو جنگ جهاني تأثير گذاشته بود، بيشتر اجتماعات برنامه‎ريزي شده كه ساخته شده بودند به حاشيه شهرهاي متروپليس گسترش يافته بودند.

تأثير عقايد باغشهر بر روي برنامه‎‏ريزيها به سرعت انتشار يافت.

(Soria y Mata)ي اسپانيائي عقيده‎اش را بر روي يك شهر خطي كه بصورت يك حومه شهر ما در يد گسترده شده بود پياده كرد. در فرانسه بنوئيت لوي كتابش را با نام باغشهر (Cite Gardin) كه همراه القاء مستقيم از برنامه‎‏ريزي برتيانيائي بود تا هنگامي كه تحركات جديد غالب شدند بصورت پيشرفتهاي مقطعي برروي برنامه‎ريزي تأثير گذار بود. در آلمان قبل از جنگ جهاني اول دو اجتماع باغي برنامه‎ريزي و ساخته شده بود اين حركت شكل جامع شهري و اقماري و حومه را القاء كرد. گسترش اين حركت در چندين كنگره باغشهر بين‎المللي بازتاب يافت و مدل باغشهر براي سكونتگاههاي شهري در كشورهايي بسيار دورتر از بريتانيا مثل ژاپن قابل قبول بود. در ايالات متحده آمريكا عقيده باغشهر غربي پذيرفته شده بود. دو معمار نيويوركي كلارنس استين (Clarence Stein) و هنري رايت (Henry Wright) مريدان آمريكائي هاوارد شدند. بهمران كلارنس پري (Clarence pery) يك برنامه‎ريز اجتماعي كه عقيده «واحد همسايگي» را پايه‎ريزي كرد، هسته حركت باغشهر در ايالات متحده شدند و چندين حومه شهري را برنامه‎ريزي كردند كه بر پايه مديريت باغشهري بودند.

(Rudburn)، (New Jersy) در اوايل دهه 1930 توسعه يافتند و استين و رايت طرح باغشهر را با يك طرح چند بلوكي تركيب كردند و يكسري جاده منظم و سيستم مسيرهايي كه بطور كامل حركت وسايل نقليه را بصورت جداگانه مهيا مي‎كرد.

اين بعنوان طرح رادبرن معروف شد. بعدها آنها تيپ اجتماعي رادبرن را در پيترزبورگ و لوس‎آنجلس برنامه‎ريزي كرده و ساختند.

در دوران ركود اقتصادي يك آژانس «معامله جديد» فكر باغشهر را قبول كرد. مديريت باز مسكن‎گزيني به رياست ركسفورد تاگول (Rexford Tugwell) يك حامي آرماني از برنامه‎ريزي كسي كه به جايي رفته كه برنامه‎ريزي را چهارمين قدرت دولت ناميده. اين آژانس براي جلب بيكاران شهري و كارمندان دولتي جهت استفاده گسترش و ساخت اجتماعات جديد بعنوان يك وسيله ايجاد شده بود. سه شهر كوچك جديد در اين برنامه «كمربند سبز Green Belt» در حقيقت برنامه‎ريزي شده و ساخته شده بود : Green Belt، مري‎لند Maryland، واشنگتنD.C و Grenn hills و Ohio، بعد از Cincinnati، Greebdale، Wisconsin و لبه ميلواكسي.

از آنجائيكه اين تجربه برنامه‎ريزي در زمان خود در مقياس مناسبي نبود، اثر مهمي بر روي گسترش شهر بعد از جنگ داشت. بعد از جنگ جهاني دوم ايده باغشهر كيفيت خود را توسط برنامه شهرهاي كوچك جديد بريتانيائي كه در سال 1945 شروع شده بود بدست آورد. اولين نسل از شهركهاي جديد بعد از جنگ در بريتانيا خيلي به مديريت باغشهر اوليه شباهت داشتند. از ميان 14شهرك جديدي كه قبل از سال 1950 شناخته شدند هشت عدد از آنها براي جمعيت مهاجر طراحي شده بود. اما در انتهاي دهه انتقاد از مفاهيم برنامه‎ريزي اولين نسل بالا گرفت. تراكم‎هاي كم و سرزمينهاي حاصلخيز سرسبز در كرانه‎هاي سازه‎هاي پايه‎اي بالا قرار گرفتند و تجربه احساس بيگانگي توسط شهروندان در نتيجه دسترسي ضعيف به خدمات شهري و محيطهاي بي‎تنوع صورت گرفت و هدف جمعيت بسيار كوچكتر از آنچه بود كه هدف كمال حمايت و آسايش و خدمات آنان باشد.

دومين نسل از شهرها در حقيقت در عكس‎العمل به اين كمبودها برنامه‎ريزي شدند، با هدف پيشرفت حس شهرگرائي با جانمائي‎هاي پيچيده‎تر و تراكمهاي بيشتر، اولين آنها كامبرنالد در اسكاتلند بود كه در سال 1955 شروع شد تا تسكين بر وضعيت بحراني مسكن‎گزيني گلاسكو باشد. توسط مساكن مركز خطي در يك مگا استراكچور و تراكمش و خانه‎هاي كنار هم كامبرنالد به سختي با سازندگان قبلي‎اش در تضاد بود. بعدها اين نسلها شهرهايي بودند كه در فشار جمعيت قرار داشتند مثل بيرمنگام و ليورپول و چندين قطب گسترش يافته درشمال انگليس و اسكاتلند. برنامه‎ها براي اين شهركهاي جديد دقت بسيار زياد به ارتباط بين گسترش همياري و حمل و نقل عمومي را نشان داد. براي مثال ساختار شهرك رانكورن بر پايه يك مدار چرخشي هشت اتوبوس قرار گرفته بود و واحدهاي گسترده مسكوني براي نهايت جذابيت حمل و نقل عمومي و به حداقل رساندن مصرف ماشين برنامه‎ريزي شد.

در نسل سوم شهركهاي  جديد كه از سال 1966 شروع شد، برنامه‎‏ريزان متوجه شدند كه عبور از نياز به ماشين غير ممكن است و برنامه‎هايي شبكه‎اي شكل را براي حداكثر انعطاف نسبت به دسترسي به وسائل نقليه اتخاذ كردند.

اين شهركهاي جديد از شهركهاي قبلي بزرگتر بودند در آخر Milton Keynes الهام بخش‎ترين فرد آمريكائي است. آن بيش از پيشنيان مسكن‎گزيني خانواده مجرد و يك شبكه بزرگراه يك كيلومتر مربع داشت. جمعيت 250000نفري آن بر عقايد برنامه‎ريزي رايج اين سايز شهرها اثر گذاشت. همچنين كشورهاي ديگر نيز فرضيه شهرهاي جديد را پذيرفتند كه حالتهاي مختلف را دربرداشت. شهرهاي اقماري براي اسكان دادن جمعيتهاي زياد، گسترش شهرها مانند رشد قطبهايي در فضاهاي پيرامون و شهرهاي داراي منافع براي كارگران كه در صنعت استخراج يا نواحي مرز بودند.

همچنين اغلب قسمتهاي اضافه شده تحت عنوان شهركهاي جديد، شهرهاي جديد (غالباً پايتختها) و مناطق فضاي سبز طراحي و ساخته شده مي‎باشند. سوئدي‎ها نظريه شهري جديد را در طراحي حومة اقماري استكهلم اصلاح كردند. جامعه تازه برنامه‎‏ريزي شده Vallingby و Farsta سطح بالاي سرويس‎دهي، استخدام بسيار عالي محلي و طراحي كه هنوز يك مدل برتر مي‎‏باشد، ارائه مي‎دهد.

در فنلاند برنامه‎ريزي اقماري شهر هلسينكي (Sate lite Tapiola) بازتابي از نظريه باغشهر مي‎باشد و روسيه شهركهاي اقماري را در اطراف مسكو و چندين زيستگاه جديد جامع را  برنامه‎ريزي كرد. فرانسه در اواسط دهه 60 تا دهه 80 شهركهاي اقماري را برنامه‎رگيري و بنا كرد. در اطراف پاريس 5 شهرك اقماري به هدف استقرار جمعيت بالغ بر نيم ميليون نفر در هركدام از آنها و چندين شهرك كوچك در اطراف شهرهاي محلي ساخته شد. اسرائيل نيز بعنوان قسمتي از سياست پراكندگي جمعيت برنامه‎هاي شهرهاي جديد، گسترده‎اي را منطبق بر تجريه انگليسي شروع و اقدام نمود كه طراحي و تكميل آنها از اواسط 1950 تا 1970 طول كشيد كه نتيجه آن 21سكونتگاه بود. در مقايسه در ايالات متحده شهرهاي جديد نسبتاً خيلي كم تأثير گذاشته بودند و رشد كرده بودند. بهترين نمونه‎هاي شناخته شده از شهرهاي جديد كه در اوايل دهه 60 طراحي و ساخته شده بودند عبارتند از: Reston، Virginia، Columbia، Maryland و هر دو شهر واشنگتن و D.C كه نمونه‎هايي از توسعه برنامه‎ريزي در زمان خودشان بودند. پس از آن جوامع برنامه‎ريزي شده كه گسترش آنها تضمين شده بود (معمولاً بعنوان حومه‎هاي نسبتاً مستقل در حواشي نواحي ما در شهرها) گسترش بسيار زيادي يافتند. Lrvine و California، خارج لوس‎آنجلس يكي از بزرگترين و مطمئناً نمونه به يك شهر جديد حقيقي مي‎باشد. اگر چه از تعداد بالغ بر صد عدد از توسعه‎هاي برنامه‎ريزي شده كه به خود شهركهاي جديد را اطلاق نموده‎اند خيلي كمتر از حومه‎هاي توسعه يافته يا جوامع بازنشسته هستند. آخرين حمايت عمومي از ايده شهر جديد در ايالات متحده، جامعه جديد قانون 1968 كه عبارت بود از پيشنهاد كردن «وامهاي تضميني براي گسترش دهندگان» با اين انتظار كه برنامه‎ريزي و اجراي قطعات را به عهده بگيرند. در نهايت بر طربق نظريه اصلي باغشهر هاوارد اين برنامه حتي قطعه شهركهاي جديد در شهر را براي برانگيختن گسترش جوامع برنامه‎ريزي شده در شهرهاي مركزي داشت. اواخر آن در 1975 برنامه جوامع جديد تعداد 30پروژه را حمايت مي‎كرد اما تنها 6عدد از آنها سرانجام تكميل شدند كه آنها به اندازه هدف نهائي رشد نكردند. در بررسي آخرين برنامه‎ها بعنوان يك برنامه غلط تصور و شناخته شد و تأثير كمي رابر صحنه شهر داشت.

- برنامه‎ريزي شهري و منطقه‎اي مبسوط

نظريه‎اي كه شامل باغ شهر مي‎شد اصل و منشأ طرح جامع بود به صورتي كه فاكتورهاي اقتصادي و اجتماعي را در ساختار خود در شكل يك شهر دربرداشت.

هاوارد در اين طرح اوليه‎اش از باغ شهر بعنوان يك عضو در يك سيستم سكونتگاهي كه «شهر اجتماعي» را مي‎سازد. برنامه‎ريزي منطقه‎اي را نيز پيش‎بيني كرده است. اما اين طرح اوليه اولين بار بوسيله پاتريك گدس بيان شد (Patric Coeddes) او زيست شناس اسكاتلندي بود كه «حوزه منطقه طبيعي» يا منطقه شهري را بعنوان واحد مناسب براي تجزيه و تحليل نمودن محيط فيزيكي و انساني پيشنهاد كرده بود.

گدس نيز فرآيند تشكيل (Conurbution) (منظومه شهري ماپيونوشهر) كه همان تركيب چندين هسته شهري جداگانه در داخل يك شهر؟؟؟    مثل شرة غير قابل تشخيص مي‎باشد را شرح داد. و روشهاي برنامه‎ريزي و كنترل رشد شهري براي توليد يك الگوي بهتر از توسعه را پيشنهاد كرد. گدس سعي نمود تا برنامه‎ريزي علمي را انجام دهد بر پاية برنامه‎هايي از تجزيه تحليلهاي سيستماتيك از اطلاعاتي كه از محيطهاي طبيعي و اجتماعي بدست آمده بود. با تأكيد بر ضرب‎المثل معروفش تحت عنوان «بررسي قبل از برنامة نظريه‎هاي او در كتاب معروفش تحت عنوان «شهرها در تكامل تدريجي» در سال 1915 خلاصه شد، و تدريس او بيان شده و در كارهاي عملي بسيار وسيع انجام شده كه بصورت خيلي بزرگ و وسيع و بر حرفه برنامه‎‏ريزي شهري تأثير گذاشت. شايد معروفترين مريد آن لوئيس مامفورد نام داشت كه آن نظريه‎هاي گدس را در ايالات متحده منتشر كرد او به همراه اشتاين و رايت دكترين بود و چند نفر ديگر اتحاديه برنامه‎ريزي منطقه‎اي آمريكا را در سال 1923 تأسيس كردند. اين اتحاديه (RPAA) مفاهيم كلي برنامه‎ريزي منطقه‎اي را ترويج كرد و ارتقاء داد. روان برنامه‎ريزي منطقه‎اي شامل تجزيه و تحليل رايت و عقايد توسعة منطقه‎اي براي برنامه‎ريزي مسكن و منطقه‎اي نيويورك بود. اما نظريات غير عملي    (RPAA) با برنامه منطقه‎اي مربوط به پيشنهادات عملي نيويورك مغايرت داشت، گرچه هر دو موافقت داشتند: نياز بر تمركز زدايي ما در شهر بعداً داير شده و سرمايه‎گذاري شده توسط (Newyork RPA) كه مواجه شد با يك برگزيده تجراي يك دوره مهم طولاني تأثير گذار بر توسعه نواحي داشت.

حضور ديگر در برنامه‎ريزي منطقه‎اي در طول جنگ داخلي عبارت بود از اداره تنس ولي (Tenessee Valley Authority) كه تأسيس شد توسط رئيس جمهور فرانكلين روزولت در سال 1933 تا اين منطقه كوهستاني (شرق ايالات متحده) را از فقر خارج نمايد. همانطوري كه TVA رشد نمود. اگر چه رشد منطقه‎اي (غرق در برخوردهاي رقابتي بين قدرت زائيده شده و توسعة كشاورزي) و امروزه TVA خيلي كمتر از يك قدرت سودمند عمومي مي‎باشد.

در دهه 40 برنامه‎ريزي منطقه‎اي ضرورتاً ادامه پيدا كرد با يك جهت گيري به سوي منابع طبيعي. تأثير ديگر در ايالات متحده عبارت بود از حمايت از ناحيه‎گرايي كشاورزي توسط عده‎اي از جامع شناسان جنوبي.

در بريتانيا در دوره جنگ داخلي رشد قابل توجه‎اي عقايد تمايزات اقتصاد منطقه‎اي كه مطالعات منطقه‎اي در برنامه‎ها را برمي‎انگيزاند، مشاهده شد. در دهه 40 تا 50 علوم اجتماعي و جامعه‎شناسي در برنامه‎ريزي نفوذ كردند و ايده‎هايي راجع به گسترش منطقه‎اي نيز از آنها تأثير گذاشت. در 1960 والترايزارد (Wallter Izard) اقتصاددان، تئوري مكانهاي جغرافيائي را با تئوري اقتصاد و روشهايي براي ايجاد زمينه‎اي جديد در علوم منطقه‎اي تركيب كرد. با پايان يافتن دهه محتويات برنامه‎ريزي منطقه‎اي تغيير كرده بود، به تركيب بيشتر از چيزهايي كه به مسائل اقتصاديي و اجتماعي متمايل بود شامل حمل و نقل، اقتصاد معمول جهت توسعه و منابع محيطي و كيفي، با گسترش برنامه‎ريزي منطقه‎اي، آژانسهاي طراحي منطقه‎اي در كشورهاي مختلف بوجود آمدند، اولين آنها بنام Ruhrkohlen bezirk Siedlung Sverband، در سال 1920 در آلمان بوجود آمده بعنوان مسائل توسعه و Ruhr و تا امروز اين آژانس بصورت موفق موجود دارد. بعد از جنگ در آلمان غربي، مناطق توسعه شناخته شدند براي برنامه‎ريزي و توسعه، در اواسط دهه 60 فرانسه سرمايه‎گذاري زيادي در برنامه‎ريزي وسيع منطقه‎اي براي ناحيه پاريش و مناطق ديگر انجام داد و اين در هنگامي بود كه بريتانيا سعي در تكميل نمودن برنامه‎ريزي منطقه‎اي با سياست توسعه بخشي ما توسط انجام و هيئت توسعه اقتصادي مناطق بود.

برنامه‎ريزي توسعه منطقه‎اي در ايتاليا در منطقه Mezzagiorno كه تلاش منحصر به فردي در زمان خودش بود در اواخر دهه 50 و اوائل دهه 60، گرچه آخرين ارزشيابي‎ها از موفقيتهاي آن بهم خورد هستند. در هلند برنامه‎ريزي منطقه‎اي كه تركيب شده است با يك برنامه‎ريزي گسترده در كشور، داراي سلسه مراتب از سطح ملي به سطح محلي مي‎باشد و در ميان كليه برنامه‎ها 11 استان اين كشور مي‎‏باشد. مانند اين مورد در اكثر كشورهاي اروپائي نيز مشاهده مي‎شود.

بعلاوه اتحاديه اقتصادي اروپا (بازار مشترك) همچنين مشغول است به برنامه‎ريزي منطقه‎اي براي هماهنگ كردن تلاشهاي ملل عضو در آن و ارائه پيشنهاد سياست گذاري توسعة منطقه‎اي اروپا.

(ERDF) كه كمك هزينه و تشويق مي‎باشد براي توسهع در پيرامون و مناطق تحت توسعه، آژانسهاي بين‎المللي ديگر نيز مانند بانك جهاني و سازمان ملل ارائه مي‎دهند. كارهايي در برنامه‎ريزي منطقه‎اي جهت شناسائي و مشخص نمودن مشكلات توسه در كشورهاي كم توسعه يافته (LOSC) آمريكاي لاتين، آفريقا، آسيا بمانند اكثر دولتهاي اين كشورها انجام مي‎دهند.

در ايالات متحده طراح و توسعه منطقه‎اي تكان جديدي در سال 1961 با بوجود آوردن آژانس فدرال برنامه‎‏ريزي ناحيه‎اي خورد، اين آژانس هنوز بعنوان آژانس توسعه اقتصادي فعال است. مشكلات منطقه‎اي Appalachians باعث تأسيس كميسيون منطقه‎اي آپالاچيان شد در سال 1955، اين يكي از چندين آژانس‎هاي منطقه‎اي بود كه جهت مشخص نمودن مشكلات ايالات بوجود آمدند، مانند توسعه در رودخانه يا ارائه امكانات اصلي. امروز توجه منطقه‎اي در ايالات متحده شامل حمل و نقل به مناطق گسترده متولي آب و مشكل آلودگي هوا است. يكي از اولين و هنوز بهترين نمونه‎هاي عملي عقيدة شهر در يك منطقه برنامه لندن بزرگتر Sir Patrick Abererombie بود. در طول جنگ جهاني دوم تهيه شد و در سال 1944 تكميل شد. اين طرح با مشكلاتي كه در دوران بعد از جنگ در يك مادر شهر بوجود مي‎آمد، مواجه شد و هدف آن كمربندي به عرض 30مايل در اطراف لندن و قرار گرفتن جوامع اقماري در آن طرف اين كمربند به منظور جادادن جمعيت در حال رشد شهرها بود. اين طرح، اساسي بوده است براي اكثر توسعه مناطق و براي اولين شهرهاي جديدي كه در بالا توضيح داده شدند. برنامه‎ريزي شهري در بريتانيايي كبير شناخته و تنظيم شد. در بين سالهاي 1946 و 1952 توسط مصوبه برنامه‎ريزي شهر و كشور و قوانين ديگر كشورهاي انگليسي زبان ديگر استفاده كردند از همان استخوانبندي و فرم در هنگامي كه ديگر كشورهاي اروپائي پذيرفتند مدل مرتب شده و سلسله‎بندي شده مثل آلمان كه زمينها را براساس كاربري و محيط ساختمان‎سازي شده را از سطح ملي به سطح محلي تقسيم بندي و ساماندهي مي‎نمايد. در ايالات متحده شناسائي برنامه‎ريزي و بهسامان كردن كاربري اراضي يك راه ديگر را دنبال مي‎نمود. منطقه‎بندي كه عبارت است از ساماندهي توسعه شهري بوسيله جداسازي و منحصر كردن نواحي شهري براساس كاربرد از نيويورك به سراسر سرزمينها گسترده شد. در سال 1922 دادگاه عالي ايالات متحده از اعتبار «منطقه‎بندي» در يك تصميم تاريخ حمايت كرد.

Eucdid VS. Ambler برنامه‎ريزي، بعنوان يك وظيفه براي دولتهاي محلي گسترش پيدا كرده بود. با رشد آگاهي از وابستگي بين كاربري زمين و فاكتورهاي اجتماعي، اقتصادي، محيطي كه ايده طرح جامع در سال 1920 مطرح شد و در دهة 50 كلاً بعنوان يك مدل علمي از برنامه‎ريزي پذيرفته شد.

از سال 1945 رشد انفجار آميز جمعيت اروپا بعد از جنگ و همچنين كمبود خانه باعث بوجود آمدن رشد بي‎‏رويه ما در شهرها شد. پس از دو دهه يكسري برنامه‎ريزيهاي ابتكاري جديدي براي مناطق مادر شهري ديده شد.

طرح finge,planدر كپنهاك نظريه كمربند سبز را به فرم گسترش ساختمان سازي از مراكز شهري كه توسط فضاهاي سبز جدا شده تغيير داد. در استكهلم حومه‎هاي اقماري بوجود آمد كه توسط خطوط سريع حمل و نقل به شهر مركزي متصل مي‎شدند اين كار به صورت تدريجي و با دقت صورت گرفت كه با وجود كناره‎هاي ساحلي از دهة 1920 امكان پذير شد. برنامه‎هاي فيزيكي هلند (Holand’s National Physical Plan) نظريه گدس را براي گسترش منظومة شهري «Rand Stad» بين رتردام ROtterdam در جنوب به آمستردام (amsterdam) در شمال بكار گرفت.

جامعه National Plan در هلند نظريه گدس را در طراحي منطقه بزرگ شهري كه شامل چند قسمت مي‎باشد بنام Randstad نام داشت و از Roherdam در جنوب به آمستردام در شمال بسط مي‎يافت. اما منبع نظرية ديگري بغير از نظريه سنتي هاوارد گرس Haward-Geddes بر برنامه‎ريزي شهري دوران پس از جنگ تأثير گذاشت. او لوكوربوزيه Le.CorBusier، آرشيتكت فرانسوي بود كه نظريه‎هاي، آرمان گرايانه را با شيوه‎هاي مدرن طراحي بوجود آمده، تركيب نمود تا باعث گسترش يكسري كليات برنامه‎ريزي كه در شهر ايده‎آل خودش «درخشان شهر» (La Ville Raieuse) يا شهر تابان بر آنها تأكيد كرده بود در سال 1933 شهر تابان او (Radian City) با طراح هندسي‎اش، جداسازي فعاليتها جداسازي شهركهاي خودكفا، سرعت زيادر چرخش ترافيك از نواحي پياده‎روها برجهاي اداري واقع در فضاي سبز و گلخانه‎اي و مكانهاي مسكوني مرتفع، نخستين نمونه براي طراحي دو شهر اصلي بود برنامه‎‎ريزي و نظريه‎هاي طراحي مربوط به كولوربوزيه همچنين در برنامه‎ريزي و طرح چندين واحد همسايگي در طول دهه‎هاي 50 و 60 اثر گذاشت. لوكوربوزيه به تنهائي جهت برنامه‎ريزي و طراحي و ساخت چانديگرا  (Chandigrah) مركز جديد ايالات پنجاب شرقي هندوستان در اواخر دهه 1950 مأمور شده بود.

در سال 1955 در برنامه‎ريزي و طراحي برازيليا، پايتخت جديد جمهوري فدرال برزيل در داخل كشور، لوچيوكوستا يكي از شاگردان لوكوربوزيه در يك مسابقه بين‎المللي برنده شده بود و در 1960 اولين مرحله تكميل شده بود. زماني كه نمونه كارهايشان در زمان خدامشان بطور گسترده چاپ و منتشر شد و يا كپي‎برداري مي‎شد. اما پس از آن ارزشيابيها از چنديگراه و برازيليا چندان رئوفانه نبود. در هر دو برنامه يك طرح غير قابل انعطاف زندگي واقعي جمعيت را كمتر به حساب مي‎آورد و امروزة نقائص آنها بصورت گسترده‎اي مورد انتقاد قرار مي‎گيرد. اخيراً شهرهاي برنامه‎ريزي شده كه كمتر بصورت رسمي و داراي اشكال هندسي هستند و بيشتر بر طبق سازگاري با محيط ايجاد شده‎اند (براي مثال، گيداد گويانا (Goudad Couyana) در ونزوئلا بيشتر توفيق حاصل نموده‎اند.

 

- بازسازي ساختار شهري و اجتماعي

از پيامدهاي جنگ جهاني دوم در دهه 50 ارائه طراحي شهري با يك جاش ديگر بود: علاوه بر مشكلات روزافزون شهري وفرصتهاي زيستگاههاي جديد بخشهاي قديمي شهرهاي موجود در اروپا، تا حدودي بدليل خرابيهاي ناشي از جنگ و تا حدي هم بدليل كهولت و كهنگي فيزيكي عدم نياز به كاركرد قبلي و نياز مبرم به بازسازي داشتند.

دليل ديگر براي برنامه‎هاي نوسازي و بازسازي يافتن و درك سازگاري مابين خرابيهاي فيزيكي و پسرفتهاي اجتماعي بود. مردم مستمندي كه در مراكز شهرها زندگي مي‎كردند مي‎توانستند با دريافت خانه‎هاي بهتر و محيطهاي زندگي مناسبتر كمك شوند. البته اين مسأله نو و تازه‎اي نبود و مثالهاي مشابه موجب بالارفتن برنامه‎ريزي شهري در قرن 19 شده بود.

علاوه بر شهرهاي جديدش بريتانياي كبير يك برنامه سنگين تهيه مسكن را بعهده گرفت و بازسازي پروژه‎هايي را در خيلي از شهرهايش شروع نمود پاكسازي محله‎هاي فقيرنشين و كثيف بعد از جنگ و توسعه مجدد (كه اكثر آنها از مدل لوكوربوزيه تآثير گرفتند) انتقادها را تحريك نمود و در دهه 60 و 70 به برنامه‎هايي مثل اصلاح و آبادي فضاهاي عمومي كه تأكيد بيشتري در نگهداري و بازسازي و ترميم كردن داشت راه پيدا كرد.

در اروپاي شرقي نيز بازسازي وسيع شهري انجام گرفت. براي مثال در هلند مركز روتردام كه در آغاز جنگ جهاني دوم فرو پاشيد مجدداً بازسازي شده بود و در كنار شهرهاي بزرگ واحدهاي همسايگي گسترده‎اي طراحي شد كه احتياجات براي خانه‎هاي جديد را برآورده مي‎نمود. اين نيز به مانند انگلستان برنامه‎هاي پاكسازي و توسعه مجدد مراكز شهري توسط برنامه‎هايي از جمله نظام بخشيدن به بازسازي خدمات اجتماعي و جايگزين كردن ساختمانهاي جديد ارجحيت داده شد.

در ايالات متحده آمريكا خرابيهاي ناشي از جنگ بعنوان دليلي بر توسعه مجدد و بازسازي شهرهاي مركزي‎اش نبود. اما محركهاي ديگري نيز وجود داشتند. يك هماهنگي و يكپارچگي از مسكن‎سازي اصلاح‎طلبان و معاملات ملكي تمايل به آغاز نمودن كمك دولت فدرال در بازسازي و نوسازي شهري را برمي‎انگيزاند كه با قانون مسكن‎سازي سال 1949 (Housing act) شروع شده و با اصلاحيه‎هاي قوانين 1954 رشد پيدا كرد. معمولاً بكار گرفتن پاكسازيهاي حجيم و جايگزيني ساكنين تهيدست در نوسازي شهري فضاهاي مركزي بسياري از شهرها را تغيير شكل مي‎داد امّا از آنجائي كه اثرات منفي آن احساس مي‎شد انتقادات عمومي را برمي‎انگيزاند.

برنامه نهايتاً معلوم كرد كه بعنوان افزايش هزينه‎هاي جابجائي، كرانه‎ها كمتر از يك انتخاب ظهور كرده بود و در اواخر دهه 1960 و اوايل دهه 1970 برنامه مشكل شهرها، كه سعي در گسترش و روابط اجتماعي و پركردن فيزيكي بخصوص در همسايگان مركزي شهر داشتند، جايگاه خودش را بدست آورد.

متأسفانه بدلائل مختلف آرزوي اجراي اين برنامه‎ها به تعويق گذاشته شد و نهايتاً بعنوان يك نقص در نظر گرفته شد. در طي 20سال اخير يا بيشتر برنامه‎ريزي و زمينه‎هاي آن تغييرات زيادي كردند. در دهه‎هاي 1950 و 1960 هنگاميكه اوضاع اقتصادي مناسب بود، شهرهاي متروپليس بعد از جنگ گسترش يافتند و توسط فائق آمدن علوم به مشكلات اجتماعي اعتماد به نفس بوجود آمده و حقيقتاً سالهاي افتخار برنامه‎ريزان مي‎بود كه هرگز برنخواهد برگشت.

سرخوردگي و دلسردي در دهه‎هاي 1970 و 1980 مداخله عمومي ايالات متحده را فرا گرفت و بعداً در همين زمان در اروپا نيز شيوع پيدا كرد و باعث كاهش اطمينان بر برنامه‎ريزيهايي كه قبلاً راهها و مقياسهاي مناسب داشت، شد. امّا همانطور كه به دهه 1990 وارد مي‎شوم بنظر مي‎‏رسد كه اين فكر به نقطه اوج خودش مي‎رسد و در چرخه زندگي بشري ممكنست منابع جديدي را ببينيم و چالشهاي جديدي در برنامه‎ريزي پديدار شوند و مشكلات قبلي مجدداً بيان شوند. اخيراً طبقه پائين شهري، در شهرهاي مركزي به سرعت بيگانه و جدا شده‎اند، مشكلي كه بطور مرتب ولي بدون پيروزي در راههاي متفاوت حتي به خاطر جابجائي سريع اجتماعي از حالت فقر صنعتي در برنامه‎ريزي زياد شد و در قرن 19 بپا خاست.

برنامه‎ريزي در ملتهاي فوق صنعتي و پيشرفته مؤسساتي را بوجود آورده و ابزارهاي پيشرفته‎اي دارد كه باعث شده تقريباً در آسايش و كنترل رشد شهرهاي متروپليس موفق گردد. در بيشتر كشورها كنترل گسترش برنامه‎ريزي شده اگر چه با درجات متفاوتي از اثر، ريشه دوانده امّا در 40سال اخير پخش‎شدن شهرهاي بدون كنترل مشكل رشد سرطان مانندي راپذيرفته‎اند كه دنياي سوم متروپلها مي‎باشد و توسط انبوه مهاجرتها از محيطهاي روستائي اطراف به اين رشد ادامه مي‎دهند و اين شهرها را بعنوان تنها يك محيط قابل زندگي مي‎داند كه يك نوع چالش است براي اينكه برنامه‎ريزي هنوز براي پاسخ مؤثر نياز به پيشرفت دارد.

نهايتاً‌ مشكلات جهاني برنامه‎ريزي را تحريك مي‎سازد و امروزة عموماً در سطح محلي پيشرفت بيشتري كرده است. اينها مشكلاتي هستند كه مداخلات محلي فعلاً نمي‎تواند بر آن فائق آيد. اثرات محيطي فعاليتهاي انساني و تكنولوژي صنعتي، اثرات اجتماعي جهاني شدن اقتصاد و نتيجتاً بازسازي كردن اقتصاد محلي، منطقه‎اي، ملي. اگر اينها جدي گرفته نشوند، شايد در آخر داستان فجايع و چه بسا بي‎حرمتيها اعتبار يابند و اين واضح است كه برنامه‎ريزي در يك مقياس بي‎سابقه بسيار ضروري است .



تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1392 | 20:46 | نویسنده : علی باقری کشکولی
باسلام خدمت تمام دوستانی که ابراز علاقه و محبتشون نسبت به ما کم نمیشه و همیشه با نظرات خودشون ما را خوشحال می کنند ولی حیف که این دوستان ایمیل و یا تلفن خود را همراه نظراتشون ارسال نمی کنند تا ما از خجالتشون دربیایم ولی تنها جوابی که میتونم برای آن دسته از دوستانی که ما را با چوب محبتشان نوازش می کنند بگم این هست که ممنونتونم و کاش .....

برای کاش های بی جوابم عزیزان ایمیلهاشونو بفرستند تا براشون ارسال کنم همراه با اسم


ارادتمند همگی دوستان

باقری کشکولی



تاريخ : یکشنبه هشتم بهمن 1391 | 16:41 | نویسنده : علی باقری کشکولی

اسم تو نور امـید است و صفای سینه هاست

دین تو اسلام عشق است و بدور از کینه هاست

روز میـلادت شدم مست می عرفان تو

آیه شرع است و حق است، خط به خط قرآن تو

   ضمن تبریک میلاد با سعادت پیامبر اکرم صل الله و امام جعفر صادق علیه السلام  بر فرهیختگان علوم جغرافیایی به عرض می رساند: دومین هم اندیشی سراسری جامعه جغرافیدانان ایران با حضور اعضای شورای استانی و نمایندگان جامعه در شهرستانها و با  دعوت از اساتید پیشکسوت جغرافیا برگزار می گردد.

زمان : پنجشنبه سوم اسفند ماه سال 91

مکان : تهران تالار آدینه

از تمام اعضاي شوراي استاني و شوراي شهرستان هاي استان يزد دعوت مي شود حتما در اين جلسه حضور داشته باشند در غير اين صورت افراد ديگر به جاي آنها به جامعه معرفي خواهند شد.



تاريخ : دوشنبه یازدهم دی 1391 | 23:2 | نویسنده : علی باقری کشکولی
جهت دیدن این فیلم به قسمت نظرات مراجعه کنید



تاريخ : شنبه نهم دی 1391 | 0:36 | نویسنده : علی باقری کشکولی
به خدمت دوستانی که درخواست مجله ای که مقاله  تاثیر ویژگی های اقلیمی در برنامه ریزی شهری و منطقه ای چاپ شده است باید عرض کنم متاسفانه چون این مطلب یک سال پیش در وبلاگ درج شده است متاسفانه نام نویسنده محترم مقاله و مجله ای که مقاله در آن چاپ شده است جهت درج در وبلاگ فرامومش شده است.