تاريخ : پنجشنبه بیستم آذر 1393 | 11:22 | نویسنده : علی باقری کشکولی
در ارتباط با موضوعات کارهای تحقیقی موارد زیر را مدنظر قرار دهید:

1- موضوع بررسی میزان مطلوبیت بناهای شاخص اداری:

این موضوع بر اساس پرسشنامه انجام خواهد گرفت. پرسشنامه طراحی شده باید دارای سوالاتی باشد که به شاخص هایی چون چگونگی دسترسی به بناهای شاخص- کاربری های سازگار و ناسازگار- حجم ترافیک در معابر نزدیک به مراکز اداری- ظرفیت خیابان ها در قالب 20 سوال پاسخ داده شود. بهتر است این شاخص ها را در بحث یافته های تحقیق بر اساس منابع آماری توصیف کنید و بعد بر مبنای یک پرسشنامه میزان رضایتمندی شهروندان را از مطلوبیت بناهای شاخص تفسیر کنید



تاريخ : پنجشنبه بیستم آذر 1393 | 11:7 | نویسنده : علی باقری کشکولی
کلاس پنج شنبه به تاریخ 20 آذر تشکیل نمی شود و جبرانی این ساعت در هفته بعد 27 آذرماه تشکیل خواهد شد

لطفا به همه دانشجویان اطلاع رسانی کنید



تاريخ : جمعه دوم آبان 1393 | 11:26 | نویسنده : علی باقری کشکولی

نظریه های ساخت شهر

1- ساخت دوایر متحد المرکز(نظریه ارنست برگس)

این طرح به عنوان نظریه ای متحد المرکزی شناخته شده است.الگوی ساخت شهر براین اصل استواراست که توسعه شهرازناحیه مرکزی به طرف خارج شهرصورت گرفته وتعدادی مناطق متحدالمرکز را تشکیل می دهد. این مناطق، با ناحیه مشاغل مرکزی شروع شده وبه وسیله منطقه درحال تحول احاطه می شود، که خوددرحال تبدیل به ادارات وصنایع سبک بوده ویا به واحدهای مسکونی کوچکتری تبدیل می شوند. این قسمت، ناحیه ای است که مهاجرین شهربه طرف آن جلب می گردند. وبه نوبه خود یا مسکن کارگران است یا محل بعضی ازساختمانهای قدیمی شهر، بالاخره منطقه سفرکنندگان دربیرون منطقه ساخته شده شهر قراردارد. قسمت اعظم منطقه سفرکنندگان ،احتمالاً بصورت اراضی باز است. اما دهکده هایی که درداخل آن وجوددارد، اغلب خصوصیات خود را تبدیل به سکونتگاههای خوابگاهی می نمایند.

2- ساخت قطاعی شهر: (نظریه همرهویت)

درتوجیه نظریه ((ساخت قطاعی شهر)) باید گفت که : چنین توسعه ای را نمی توان مغایر با نظریه دوایرمتحدالمرکز دانست. بلکه،تغییروتعدیلی درجهات مختلف این نظریه است.برخلاف نظریه دوایرمتحدالمرکز درنظریه ساخت قطاعی شهر، شهرها نمی توانند برای همیشه حالت دایره ای شکل بودن مناطق داخلی خودرا حفظ کنند. بلکه،حالت قطاعی بیش ازدایره ای زمینه مساعدی را جهت توسعه به دست می آورد. دراین نظریه عامل اجاره خانه می تواند به عنوان راهنما ،مطالعه شهررا عملی سازد. ساخت مهمترین اصول تشکیل دهنده نظریه قطاعی شهرها را ،می توان به شرح زیر مورد مطالعه قرارداد:

نخست آنکه منطقه واحدهای مسکونی گران قیمت ازکانون اصلی خود درطول خطوط شبکه رفت وآمد شروع به توسعه می کند؛ وچنین واحدهایی، به طرف زمینهای دور ازخطر سیلاب وعوامل آلوده کننده محیط زیست ، قرارگرفته است.

واحدهای مسکونی با اجاره بهای بیشتر، به سوی فضاهای باز ودور ازمحدودیتهای نامساعد طبیعی قراردارد وجابجایی ساختمانهای اداری وتجاری، توسعه واحدهای مسکونی گران قیمت را درجهت عمومی عملی می سازند.

آپارتمانهای لوکس اجاره ای ، درمجاورت بخشهای تجاری ومنطقه مسکونی قدیمی شهر، به وجود می آیند ، واین درحالی است که واحدهای خود یارگران قیمت شهر، به طور اتفاقی وبی هدف ونامنظم جابجا نمی شوند. بلکه، چنین مناطقی یک یا چند قطعه زمین معین را جهت توسعه انتخاب می کنند. مناطق صنعتی شهر نیز، درطول خطوط راه آهن وراهها ودردسترس منابع آب به وجود می آیند وبصورت زنجیره ای توسعه پیدا می کنند.ازطرف دیگر، تمایل به توسعه مثلثی شکل درمناطق داخلی شهرها ، بیش ازحالت دایره ای می باشد.

درساخت قطاعی شهر، راههای شعاعی ازمرکزشهر به اطراف کشیده می شود وعامل دسترسی به این راهها ویادآوری ازآنها، قیمت زمینهای شهری را درمناطق مختلف شهر تعیین می کند.

3- ساخت ستاره ای شکل

نظریه ساخت دایره ای شکل شهر، نمودار حالت یک شهر ساکن وثابت نمی باشد. بلکه، دراغلب موارد به علت رشد وتوسعه شهر، متحرک وغیرثابت است. توسعه شهر می تواند به دو صورت عملی باشد: یا دراطراف خود توسعه پیدا کند؛ ویا به وسیله عمل تمرکز درداخل آن رشد پیدا نماید.

به موازات افزایش جمعیت ، سازمانها وتاسیسات بخش مرکزی شهرها، مراحل مختلف اکولوژی شهری( جدایی گزینی، هجوم وجایگزینی ، توالی وتسلسل و...) ظاهر می شود؛ ودراثرایجاد موج توسعه، شهر به نواحی اطراف وبیرونی خود توسعه می یابد. حرکت جمعیت ،تاسیسات، صنایع وسازمانهای شهری به اطراف شهرها ، به یک شکل عمل نمی نمایند، وازجهات مختلف شهر به سوی ناحیه مرکزی شهر، به یک مقیاس صورت نمی گیرند. درمقابل توسعه شهر، وجود موانع طبیعی مانند شیبهای تند، تپه ها وکوهها، عاملی بازدارنده است؛ ولذا شهر یابدان جهات توسعه پیدا نمی کند ویا درصورت توسعه، مشکلات وافزایش هزینه هایی را به دنبال دارد.

مسیرهای حمل ونقل، شاهراهها ، خیابانها وخطوط راه آهن ، همه تحت تاثیروجود عوامل نامنظم ونامساعد طبیعی شهرها واطراف آنها واقع می شوند. چنین شبکه های ارتباطی سعی دارند که درشکل شعاعی بوجود آیند. ولی عملاً تعداد معدودی ازآنها به حداکثر ظرفیت وکارآیی خود دست می یابند. لذا، امکانات دستیابی به مسیرهای حمل ونقل، میزان تراکم را درسطوح شهری افزایش می دهد وزمینهای شهری با امکانات وسیع حمل ونقل نسبت به سایر زمینها ، دارای ارزش بیشتری می شوند.

درجریان دگرگونیهایی که درنتیجه عملکرد امکانات حمل ونقل وشبکه راهها درسطوح شهری مشاهده می گردد، شکل دایره ای مناطق متحد المرکز تعدیل یافته وبه شکل شعاعی ویاستاره ای تبدیل می شود وبه توسعه شهر،ساخت ستاره ای می بخشد.

 

 

4- ساخت چند هسته ای (نظریه ادوارد اولمن وچانسی هاریس)

اساس این تئوری براین اصل قراردارد که شهرهای کوچک تنها دارای یک مرکز ویا هسته واحد می باشند. اما شهرهای بزرگ امروزی، همگی دارای هسته های متعددی هستند که درداخل شهرها، ارتباط مسیرهای حمل ونقل، تشکیل این هسته ها را امکان پذیر می سازد.

درشهرها، مسیرهای حمل ونقل ازیک سری ایستگاههای خطی ، درطول مسیرشان برخوردارند. درمجاورت این ایستگاهها وازجمله ایستگاه راه آهن، تراکم محدودی از فعالیتهای تجاری ظاهر می شود. فرودگاهها ، جهت پاره ای ازفعالیت های تجاری، زمینه مساعدی می یابند.

درداخل شهرها نیز، فعالیتهای اقتصادی درتقاطع وسایل نقلیه ومسیرهای اصلی شهر که قابل دسترسی اکثریت مردم شهراست ، توسعه می یابند. مناطق صنعتی، امکانات تفریحی، مدارس ،دانشگاهها وحتی قبرستانها ، جمعیتی را به سوی خود جلب می کنند که ایجاد تاسیساتی را درمجاورت خود لازم دارند. به دنبال آنها، یک نوع مرکزیت ویا هسته جدید شهری تکوین می یابد.با تکیمل عملکردهای وسایل نقلیه وشبکه راهها ، توسعه قسمتهایی ازشهر، ساخت چند هسته ای بخود می گیرد وبراین روال به فعالیی می پردازد. لذا استفاده ازاراضی شهر غالباً دراطراف چند هسته مستقل شهری ظاهر می شود، نه درکناره های یک هسته یا یک مرکز معین. عنوان هسته دراین نظریه ، به همه فعالیتهایی اطلاق می شود که دراطراف خود به توسعه شهر امکان می بخشد ؛ که ازآن جمله اند: مناطق مسکونی، تجاری، صنعتی دانشگاهی، مذهبی وزیارتگاهی ، عمده فروشی ومانند آنها.

بخش مرکزی شهرها، هسته ای ازمناطق عمده فروشی وخرده فروشی ، بانکها ودفاتر تجاری رادرخود دارند.تاسیسات عمده فروشی ، بیشتر به تشکیل هسته هایی درطول راه آهن ها وراههای اصلی تلاش دارند.صنایع سنگین شهر، درمنطقه های حاشیه ای شهر، هسته جدیدی را بوجود می آورند.

همه این عوامل که برشمرده شد، دراطراف خود به توسعه شهر امکان می دهند وهسته های جدیدی را می سازند. فعالیتهای دیگر اقتصادی، اجتماعی شهر نیز، به دور چنین هسته هایی حلقه می زنند.

5- ساخت عمومی شهرها

براساس نظریه رابرت دیکنسن ، محدوده های ساخت شهر به قرارزیراست:

الف – منطقه مرکزی: شامل مرکز وبخش قدیمی شهر؛ که مجموعه ای ازمراکز عمده فروشی ، خرده فروشی، تجاری واداری وبخشی ازواحدهای مسکونی است.

ب- منطقه میانی : که شامل یک منطقه مسکونی متراکم می شود وصنایع سبک کوچک رانیز، درخود جای داده است.

ج- منطقه بیرونی: که اصولاً به عنوان یک منطقه مسکونی بشمار می آید . این منطقه ، منطقه ای باز با فضاهای پروسعت وپارکهای عمومی است. دراین منطقه ،خصیصه های شهری درمحل تقاطع وسایل ارتباطی ، یک هسته قدیمی ، یک بازار محلی، یک روستا یا هسته کهن صنعتی، شکل یافته وهمه جا گیر می شود.

د- حاشیه شهر یا مرزهای ده شهر: که یک منطقه بیرونی حومه شهری است وآنسوی مرزهای اداری شهر واقع شده است ویک حوزه پروسعت روستایی به شمار می رود . با توسعه شهر، مناطق مسکونی پیش رفته وصنایع جدید درمسیر راههای ارتباطی مهم ودراطراف شهرکها وروستاها ایجاد می شوند.

6- ساخت طبیعی شهرها

این نظریه ،برمبنای ویژگیهای جغرافیایی شهر استواراست . بدین صورت که مشخصات طبیعی شهر وخصیصه های فرهنگی مردم ،ساخت حوزه طبیعی شهر را معلوم می نماید. این نوع شهرها معمولاً تابع کامل فرم وخصوصیات آب وهوایی ومسائل وعوامل اجتماعی بوده ودرحقیقت،

طبیعت وانسانها درفرم گیری شهر دخالت مستقیم داشته اند.

7-ساخت خطی یا کریدوری

این نوع شهرها ، معمولاً درمسیر راههای آبی یا رودخانه ها ویا درمسیر شبکه های اصلی ارتباطی وراهها وجاده های اصلی وراه آهن شکل گرفته وتوسعه می یابند. براساس این نظریه ، درگذشته شهرها دراغلب اوقات حوزه های شهری توسعه خود را ازشکل ستاره ای شروع نموده وبه شکل دایره ای نزدیک می شدند.ولی، توسعه شبکه راهها ومسیرهای اصلی ارتباطی، تمایل توسعه شهر را درمسیر چنین شبکه هایی به صورت خطی یا کریدوری قرار می دهد. درمحل تقاطع مسیرهای اصلی است که تراکم شهری افزایش یافته وانبوهی به اوج خود می رسد. این طرح، یکی ازعوامل اصلی توسعه شهری را درسالهای اخیر بوجود آورده واسکلت بندی وقالبهای آنرا شاهراههای جدید وخطوط آهن، توأم وباهم شکل داده اند.

این خطوط ،نفوذ خود را نه تنها درداخل حوزه های متروپلیتن گسترش می دهند ،بلکه با جابجایی مردم وکالاها ، شهرنشینی را بین شاخه های چنین حوزه هایی که قبلاً فاصله زیادی باهم داشتند ، به توسعه سریع وا می دارند.

درسیستم خطی یا کریدوری ، بعضی ازشهرها وظایف جدیدی را می پذیرند وبرتر وسریعتر ازسایر شهرها به توسعه خود می پردازند ومرزهای شهرهای متروپلیتن را گسترش می دهند.

بهم پیوستگی شهرهای حوزه های متروپلیتن به صورت خوشه ای یا خطی، درطول یک کریدور سازمان می یابد وشکل می گیرد ؛ وگاهی با توجه به معیارهای ویژه جغرافیایی ، مگالو پلیس به وجود می آورد.

 

 

نظريه مكان هاي مركزي وسلسل مراتب شهري

به طور كلي، مكان هاي مركزي يعني مراكزي كه فعاليت هاي توليدي به منظور توليد و عرضه كالا و خدمات در آن جا متمركز است. حال اين مراكز يا ميتواند مراكز فرعي و اصلي موجود در داخل يك شهر باشد ويا اين كه خود شهر به عنوان يك مركز توليدي در يك نظام توزيع شهري در نظر گرفته شود (زيرا همان طور كه مي دانيم نقش اصلي يك شهر توليد و ارائه كالا و خدمات به مناطق اطراف خود است).

درجه مركزيت هر شهر به وسيله مرتبه آن تعيين ميشود، بدين ترتيب كه شهرهايي كه در طبقه بالايي قرار دارند، داراي جمعيتي بيشتر و منطقه نفوذي بزرگ تري هستند (منظور از منطقه نفوذي،جمعيتي است كه علاوه بر جمعيت خود شهر ،از كالا ها خدمات شهر مورد استفاده مي كند)و در ضمن تعداد و نوع فعاليت هاي توليدي آن ، بسيار متنوع و گوناگون است.از طرف ديگر شهرهايي كه در طبقه پايين تري قرار دارند، مراكز ارائه كالا هاو خدماتي هستند كه نيازهاي ضروري و اوليه انساني را (مانند گوشت، نان، لبنيات، پوشاك و مواد سوختني) كه احتياج به خريد مداوم و روزانه دارد برآورده مي كند. بنابراين درهر جامعه اي يك سلسله مراتب شهري وجود دارد، زيرا وسعت بازار براي كالاها و خدمات گوناگون مختلف است كه اين به نوبه خود ناشي از وجود يكصد بالا و پاييني است كه براي اندازه بازار هر كالا و خدمتي وجود دارد. حد پايين، به حداقل ميزاني كه يك كالا قابل عرضه باشد گفته مي شود، كه اين در نقطه سر به سر قرار گفته (نقطه سر به سر جايي است كه درآمد متوسط برابر هزينه متوسط باشد كه البته در هزينه متوسط سود نرمال هم نهفته است).

حد بالاي وسعت بازار يك كالا، بيشتر داراي مفهوم فضايي است. تعيين كننده اصلي و تنها عامل تعيين كننده اين حد بالاي وسعت بازار،هزينه حمل و نقل است (حد نهايي در جايي كه تقاضا براي آن كالا صفر است، تعريف مي شود).

اين حد بالا و پايين وسعت بازار براي هر كالا، تواما تعداد و اندازه مكان هاي مركزي كه هر كالا را عرضه مي كند، تعيين مي كند. از آن جايي كه كالاها و  خدمات با توجه به وسعت بازار خود در طبقه هاي مختلفي قرار مي گيرند، يك شبكه مكان هاي مركزي (يا نظام سلسله مراتب شهري)به وجود مي آيد كه مراكز كوچك و محدوده هاي اطراق شان، درون محدوده بازار شهرهاي بزرگ قرار دارند.

در هر سلسله مراتب شهري، اندازه شهر به سطح مرتبه اي بستگي دارد كه آن شهر در آن قرار گرفته، به خاطر اين كه فعاليت هايي كه در هر شهر انجام مي گيرد به موقعيت مكاني آن نسبت به ساير شهرهاي هم مرتبه و بزرگ تر از آن بستگي دارد. بنابراين، حد مطوب اندازه شهر، تمام مفهوم مطلق خود را در يك نظام سلسله مراتب شهري، كه در آن اندازه هاي مختلف شهر وجود دارد، از دست مي دهد. با توجه به اين نكات متوجه مي شويم كه، مساله توزيع جمعيت در حد مطلوب، دريك سلسله مراتب شهري مهم تر از تعيين حد مطلوب اندازه شهر است. سلسله مراتب شهري از چند نظر مختلف بهترين شكل سازماندهي فضاست. توزيع كالاها و خدمات به تمام جامعه، انتقال تكنولوژي هاي جديد و ابداعات به سراسر جامعه و وجود روشهاي مختلف زندگي در محيطهاي گوناگون است. وجود اين نوع سلسله مراتب شهري باعث مي شود كه تقريباً هر اندازه شهري با حد مطلوب سازگار باشد.

اولين تئوري مكان هاي مركزي به وسيله كريستالر كه يك جغرافي دان بود در سال 1933، در مورد نواحي جنوب آلمان، عنوان شد. او متوجه شد كه رابطه مشخصي بين اندازه شهر و تعداد شهرهايي كه درآن طبقه از اندازه شهر قرار دارند، وجود دارد و بالاخره، براي ژي بردن به اندازه شهر، بايد در مورد تمام كالاها و يا خدماتي كه در آن شهر توليد و عرضه مي شود، اطلاعاتي داشت. هر شهر كه در هر طبقه اندازه اي خاصي قرار دارد، تمام كالاها و خدماتي را كه شهرهاي كوچك تر عرضه مي كنند به علاوه كالاها و خدمات بيشتري كه به بازار بزرگتري احتياج دارند، توليد و عرضه مي كند.

در حدود دو سال بعد، در سخت ترين سالهاي جنگ جهاني دومف »آگوست لوش«، بعضي از فرضهاي مدل كريستالر را تغيير داد و يك نظام شهري را بنيان نهاد كه با حقيقا سازگاري بيشتري داشت. برعكس مدل كريستالر در مدل لوش، شهرهاي هم اندازه، مي توانند كالاها و خدمات مختلفي را توليد و عرضه كنند.

نظام سلسله مراتب شهري را كه منتج از نظريه مكانهاي مركزي است، مي توان در ساده ترين حالت خود با استفاده از ابزارهاي رياضي نشان داد و معمولاً رابطه مستقيم بين تعداد و تنوع فعاليت ها و جمعيت شهر وجود دارند. بنابراين، مي توان گفت شهرهايي كه در طبقات بالاتر قرار دارد، جمعيت بيشتري هم دارد. در اين صورت شهري كه در طبقه اول قرار گرفته، كوچكترين اندازه شهر در نظام سلسله مراتب شهري است و شهري كه در طبقه آخر قرار گرفته، داراي بزرگترين اندازه شهر در آن نظام شهري است.

از خصوصيات ديگر سلسله مراتب شهري بر اساس نظريه مكانهاي مركزي اين است كه فاصله بين شهرهاي موجود در هر طبقه با طبقه اي كه آن شهرها در آن واقع شده است، رابطه عكس دارد. بدين ترتيب كه فاصله بين شهرهايي كه در طبقه قرار دارند، كمتر از فاصله بين دو شهري است كه در طبقه بالاترند.

نبايد فراموش شود كه يكي از فرضه هاي مهم اين نظريه بيان مي كند كه منابع توليد و جمعيت به طور يكنواخت در منطقه توزيع شده باشد، اما نامنظم بودن توزيع فضايي منابع توليد و به تبع ان مناطق توليدي و صنعتي و همچنين وجود خاصيت صرفه جويي هاي ناشي از تجمع ، باعث برهم زدن يكنواختي سيستم سلسله مراتب شهري بر اساس نظريه مكانهاي مركزي مي شود.

نكته ديگر اين كه نظريه مكانهاي مركزي، وضعيت موجود يك سيستم سلسله مراتب شهري را در حالت ايستا (استاتيك) توضيح مي دهد و نمي تواند با رشد ديناميكي شهر سازگاري داشته باشد.

«اسمايلز» اولين بررسي سلسله مراتبي مكانهاي مركزي را در سطح ملي انجام داده است، سلسله مراتبي كه او براي كشورهاي انگليس و ولز ارايه داد، بر اساس برخي فعاليتهاي منتخب كه وي آن ها را ويژگي يك شهر كامل از نظر خدمات و خرده فروشي تشخيص داده بود قرار داشت. اين فعاليتها عبارت بودند از: 1. بانك 2. شعبات فروشگاههاي زنجيره اي مهم 3- دبيرستان 4- بيمارستان5- سينما6- روزنامه هاي هفتگي.

هر شهري كامل مي بايست همه كاركردهاي بالا را به استثناي بيمارستان و دبيرستان كه در مورد اين دو، اسمايلز انعطاف بيشتري به خرج داده بود داشته باشد.

 

 نظريه مكان مركزي

يكي از علمي ترين ساخت سكونتگاه ها كه در بيشتر موارد،برنامه هاي توسعه اجتماعي _ اقتصادي كشورها ونواحي را تحت تاثير قرار داده است ، نظريه مكان مركزي والتر كريستالر (1893-1969) است كه آن را در سال 1933 در كتاب خود به نام مكان هاي مركزي در بخش جنوبي آلمان منتشر ساخت.اين نظريه تا دهه1950 مورد توجه قرار نگرفت تا اينكه در سال 1966 به زبان انگليسي ترجمه ومنتشر شد و از آن زمان به بعد،اساس مطالع شهري _ ناحيه اي قرار گرفت وشهرت جهاني يافت.

والتر كريستالر،در طرح نظريه مكان مركزي،بيشتر از نظريات علمي فن تونن (كاربري زمين هاي كشاورزي)، آلفرد وبر(مكان گزيني صنعتي،1909) وانگلندر(كرايه حمل ونقل،1924) بهره گرفته است.وي در سال 1940،به همراهي اگوست لوش، سازمان فضايي اقتصادي را تهيه كرد.هدف اصلي نظريه مكان مركزي ، شرح وتبيين سازمان فضايي سكونتگاه ها وحوزه نفوذ آنهاست.

فرضيات و اصول نظريه كريستالر

والتر كريستالر،اساس نظريه خود را در مجموعه اي از فرضيات قرار داده است كه خلاصه اي از آن در زير مي آيد :

وجود دشت يكنواخت كه در آن به طور يكسان ،حمل ونقل به همه جهات به آساني امكان پذير است.در اين دشت تنها يك وسيله نقليه كار مي كند.

جمعيت به طور يكنواخت در سراسر دشت پراكنده شده اند.

در مكانهاي مركزي واقع در دشت براي حوذه هاي نفوذ،كالا وخدمات تهيه مي شود وكاركردهاي اداري ايجاد مي گردد كه مغازه هاي ظروف فلزي(كالا)،خشك شويي(خدمات) و دفتر برنامه ريزي(اداري) نمونه هايي از آن است.

مصرف كنندگان، به نزديك ترين مكان مركزي كه كالا و خدمات مورد نياز آنان را ارائه مي دهد مراجعه مي كنند.در اينجا،مصرف كنندگان،حداقل مسافت را براي دريافت كالا و خدمات مي پيمايند.

تهيه كنندگان كالا وخدمات،مردان اقتصادي هستند و همواره تلاش مي كنند كه در دشت به حد اكثر سود دست يابند و چون مردم با توجه به صرفه اقتصادي به نزديكترين مركز مراجعه مي كنند،تهيه كنندگان كالا و خدمات از يكديگر فاصله مي گيرند تا مصرف كنندگان بيشتري را جلب كنند.

در اين دشت در برخي از مكان هاي مركزي ،كاركردهاي بيشتري عرضه مي شود.اين قبيل مكان هاي مركزيةدر سطوح بالاتر نظام سلسله مراتب مركزي قرار مي گيرند، در حاليكه مكان هايي كه تنها داراي چند كاركرد است در سطوح پايين تر نظام سلسله مراتبي فعاليت مي كنند.

در سطوح بالاتر نظام سلسله مراتب مركزي،همه كاركردها از جمله ، كاركردهاي سطوح پايين تر نظام عرضه مي شود.

همه مصرف كنندگان از نظر درامد وتقاضا براي كالا و خدمات،در موقعيت مساوي قرار گرفته اند.

با توجه به موارد مذكور،در نظريه كريستالر، دو عامل مهم به نظر مي رسد:الف)آستانه كالا و خدمات،ب)محدوده بازار فروش كالا وخدمات.در اينجا نتيجه مي گيريم كه مراكز مختلف نظام سكونتگاهي ، تنها از طريق نوع وتعداد كالاها،محدوده بازار فروش كالا وخدمات و ميزان اشتغال  وجمعيت شناخته وتبيين مي شود.

در نظريه كريستالر،عامل هزينه حمل و نقل وآمد وشد براي خريد كالا وخدمات ، از موارد تعيين كننده محسوب مي شود،يعني مصرف كنندگان كالا و خدمات براي گريز از پرداخت هزينه زياد آمد وشد، به نزديكترين مكان مركزي مراجعه مي كنند و در صورتيكه مصرف كننده اي به مكان مركزي(بازار) دورتري مراجعه كند و هزينه مسافرت بيشتري را بپردازد، بايد كالا وخدمات كمتري را بخرد.اين "تاثير عارضي" فاصله از طريق پرداخت هزينه حمل ونقل به واقعيت مي رسد.نتيجه اين عملكرد،كاهش تقاضا با توجه به عامل فاصله از مكان مركزي است.روشن است كه علاوه بر هزينه اضافي حمل ونقل، مدت زمان مصرف شده نيز از عوامل اصلي در عدم مراجعه به مكان مركزي دورتر خواهد بود.

*منبع:ديدگاه هاي نو در جغرافياي شهري،جلد اول،دكتر شكوئي،انتشارات سمت،چاپ نهم ،1385

 

 

ساخت عمومي شهرها"نظريه رابرت ديكنسون"

رابرت ديكنسون_جغرافيا دان انگليسي_ پس از بررسي نظريه هاي مربوط به ساخت شهرها، شهر را در يك مقياس كلي مي نگرد و در محدوده آن مناطقي را بدين شرح تعيين مي كند:

منطقه مركزي: در اين منطقه مركز شهر  وبخش قديمي آن قرار گرفته است و در آن حد اكثر تراكم از لحاظ جا و فضا مشاهده مي شود،زيرا مراكز اصلي شبكه هاي وسايل ارتباطي است. انواع مختلفي از فعاليتهاي مربوط به بخش خدمات ، هنگام انتخاب محل در منطقه مركزي بشدت با هم رقابت مي كنند. با اشغال عمودي و افقي و جانبي، ساختمانهاي منطقه مركزي گسترش مي يابد وباعث تراكم ترافيك مي گردد. در اين منطقه،خرده فروشي،عمده فروشي،بخش اداري و بخش تجاري،همچنين بازار ها،هتل ها و بخش مسكوني براي طبقه ممتاز و ثروتمند و طبقه فقير و كم درآمد،مانند قطب هاي جاذب عمل مي كند.ساختمانهاي عظيم آن، نيازهاي جامعه بزرگ شهري را بر طرف مي سازد.همه زمينهاي منطقه مركزي تحت پوشش ساختمانهاي شهري قرار مي گيرند.در منطقه مركزي،حداثر توسعه عمودي شهر با ايجاد آسمان خراشهاي تو در تو و بي شمار،منطقه اي جدا از ديگر مناطق شهري بوجود مي آورد و به اغلب شهرها چهره كاملا مشخصي مي بخشد.

منطقه مياني:بيشتر نقاط آن در نيمه دوم قرن نوزدهم و عوايل قرن بيستم ساخته شده است و برخلاف منطقه مركزي ، در تراكم ساختمان ها محدوديت ديده مي شود.طرح هاي شهري در منطقه به صورت نسبتا كاملي اجرا شده است كه طرز خيابان بندي و عرض خيابان ها نمونه اي از اين طرحها است.بلوك هاي ساختماني كاملا توسعه يافته است و فضاهاي باز و شخصي به ندرت به چشم مي خورد. اين منطقه معمولا يك منطقه مسكوني است و تراكم واحدهاي مسكوني در آن بسيار زياد است،با وجود اين تعداد بيشماري از كارخانه هاي كوچك در اين منطقه تاسيس مي شوند .از طرفي مرحله اوليه استقرار و توسعه صنايع شهري در سطوح مسطح منطقه مياني صورت مي گيرد.منطقه مياني شهرها به دلايل مختلف،منطقه در حال تحول و منطقه رو به پژمردگي ناميده مي شود.در واحدهاي مسكوني آن مهاجران و اقشار كم درآمد جامعه سكونت مي كنند.اين منطقه براي طراحان شهري هنگام نوسازي،مسائل و مشكلات فراواني ايجاد مي كند.

منطقه بيروني:اين منطقه اصولا به عنوان يك منطقه مسكوني به شمار مي آيد كه در شهرهاي اروپائي از نيمه دوم قرن نوزدهم با توسعه واگن هاي اسبي،ترامواها،اتوبوس ها،واگن هاي برقي و در نهايت با توسعه اتوموبيل ها به صورت منطقه مسكوني در آمده است.سرعت اشغال اين منطقه بعد از جنگ جهاني اول افزايش مي يابد،به طوريكه امروزه همه نقاط آن تحت پوشش تاسيسات و سازمان هاي شهري و يا واحدهاي مسكوني قرار گرفته است.اين منطقه، منطقه اي باز و داراي فضاهاي وسيع و پاركهاي عمومي است، از اين رو تراكم كمتري را نشان مي دهد.بيشتر ساكنان قديمي ،اين منطقه را ترك كرده اند وسكونتگاههاي بزرگ آنها به قطعات كوچكتري تقسيم شده و طرح هاي جديد صنعتي در طول بزرگ راهها اجرا شده است . درين منطقه فضاهاي باز،منطقه واحداهاي مسكوني را از ديگر مناطق شهري جدا مي سازد.در منطقه بيروني،ويژگي هاي شهري در محل تقاطع وسائل ارتباطي،در اطراف يك هسته قديمي،يك بازار محلي،يك روستا يا يك هسته كهن صنعتي گسترش مي يابد و به تدريج فراگير مي شود.در اين منطقه،با توجه به اعتبار اجتماعي مردم آپارتمانها و ساختمانهاي چند طبقه ايجاد مي شود كه بهترين مكان براي سكونت يا انتقال وتاسيس شركتها،سازمانهاي تجاري و باشگاهها به شمار مي رود.

حاشيه شهر يا مرزهاي دهشهر:در اين منطقه،منطقه بيروني حومه هاي شهري قرار دارد كه در آن سوي مرزهاي اداري شهر واقع شده است و يك حوزه وسيع روستائي به شمار مي آيد.در منطقه بيروني،مزارع و جنگلها برچشم اندازهاي منطقه مسلط است.با توسعه شهر،مناطق مسكوني به سوي منطقه بيروني گسترش مي يابد و صنايع جديد وديگر فعاليت هاي شهري در اطراف شهركها و يا روستاهاي موجود متمركز مي شود.

*منبع:ديدگاه هاي نو در جغرافياي شهر(جلد اول)،دكتر حسين شكوئي،انتشارات سمت،چاپ نهم،1385

 

 

شار تا شهر، گریز یا گزیر؟

نظریه شار تا شهر همانطور که اشاره شد، نظر غالب شهرنشینی ایرانی است (در کنار نظریه شهرشناسی پیران و نظریه شهروندی فلامکی و نظریه انسانشناسی شهری فکوهی) که تحت تاثیر ماهیت تاریخ در فرهنگ ایرانی حالتی پندآمیز به خود گرفته، اما مهمتر از عبرت آمیز بودن این نظریه می‌توان به روایی بودن این نظریه اشاره کرد که شاید این ویژگی نیز تحت تاثیر ماهیت تاریخ در فرهنگ ایرانی باشد، این امر نظریه (تئوری) را از نقش اساسی آن پیش‌بینی خالی کرده، آن را با بسیاری از گزارش‌هایی که می‌توانند تضادهای اساسی ایجاد کنند سازگار می‌کند.

هرچند ریشه یابی مسائل شهری ایران به خصوص در 80 سال گذشته به نحو احسن انجام شده اما کشف " تحلیلی تاریخی از مفهوم شهر و سیمای کالبدی آن تفکر و تاثر" هم در بستر نظریه ممکن است و هم باید به نظری ختم شود.
اقدام دکتر حبیبی برای نگاهی سرزمینی و ادواری به جای حکومتی به مسئله شهر حرکتی جدید است که برای تدوین دقیق مرز بندی ها به اطلاعاتی خارج از پژوهش های ادوار حکومتی دارد که به دلیلی حجم پایین این گونه پژوهش ها در برابر پژوهش های شرق شناسان مبتنی بر ادوار حکومت آسیب پذیر شده است. شاید به همین دلیل ارزش پژوهشی گروهی و وسیع در این زمینه مطرح گردد

در ایران از ابتدای ورود مدرنیته و محصولاتش تا به امروز این جمله که مدرنیته را فهم نکرده ایم تکرار شده و راه به جایی نبرده؛ اما به راستی چرا نسخه ای که تقریبا 100 سال است برای شهر جوابی نداده را باز هم تکرار می کنیم؟! رویکرد معماران و شهرسازان به فلسفه ضرورتا امر نامطلوبی نیست اما (این جمله را با احتیاط می گویم!) اگر معماری و شهرسازی ما دچار بحران باشد و راه برون شد از آن را فلسفه و بیان فلسفی بداند باید از اساتید فن چرایی آن را جویا شد؟! امروز دیگر اکثر مقالات تحت

تاثیر نگرش فلسفی قرار دارند(همانطور که این نوشته!) اما آیا داروی مریضی شهر در راه فلسفه است ؟ در بعضی موارد مباحث فلسفی جایگزین مباحث نظری می شوند؛ مثلا در مورد نظریه مذکور این سوال که چگونه شهر ظرف مفهوم می شود و «شهر قدرت» و «شهر نیرنگ» و ... چهره می نماید نیاز به پاسخی در حیطه شهرسازی دارد. البته بزرگانی چون شولتز ارتباط میان فلسفه و شهر را بررسی کردند و اساسا مسئله شهر دارای بار فلسفی است اما نباید به بهانه هایی فلسفه زایی کرد، شاید تا حدودی این مسئله تحت تاثیر مسائل جاری فلسفه و سیاسی شدن آن در دوران مدرن باشد. فلسفه معاصر نه فقط در ایران بلکه در جهان با سیاست خلط شده اما در ایران که قدرت همواره حاضر و واضح حکومت دچار دگرگونی هایی شده است این اختلاط وضعیت ویژه ای دارد. در این گیر و دار شهر که عمیقا با قدرت و حکومت ( بخصوص قدرت متمرکز) در تماس است این رابطه را در فلسفه جستجو می کند.

 

 

 

 

نظریه های تبیینی در جغرافیای شهری و برنامه ریزی شهری

نظریه های تبیینی اساس جغرافیای شهری جدید را تشکیل می دهد اما نه همه نگرشهای آن را.نظرییه های تبیینی تشریح ادراکی- شناختی است که به بیان علل و عوامل ساختهای شهری مانند مشابهت ارگانیکی شهرو ساخت اکولوژیک شهرو مدلهای اقتصادی ساخت فضایی و نظریه ی موجی در توسعه ی مادر شهرها و نظریه های مکان گزینی صنعتیو بازارهای زمین شهری ونظریهی توزیع کاربری زمینو تحلیل حوزه های اجتماعی شهرها و غیره می پردازد . نظریه های تبیینی با نام بزرگان جغرافیاو برخی از جامعه شناسان و اقتصاددانان زینت می یابد برای مثال براین بری و رابرت دیکنسون و موت وآلونسو و

بل و لاری بورن وچاپین و پترهاگت و دیوید هاروی و رابرت پارک وچنسی هریس و همرهویت و ادوارد اولمن و والتر کریستالرو شوکی و اگوست لوش و غیره.نظریه های تبیینی اغلب حالت کیفی-پویا داردو بیشتر برای ساخت مدلهای آینده نگر به کار گرفته میشود.این نظریه ها از علوم جغرافیاییوجامعه شناسی و اقتصاد و علوم سیاسی تاثیر میپذیردو در واقع حاصل تکامل علمی در قرن بیستم است.بیشتر نظریه های تبیینی از مکتب پوزیتیویسم منطقی منشا می گیرد اما در دو دهه اخیر برخی از این نظریه ها از تفسیرهای مکتب انسان گرایی و مکتب نئومارکسیسم متاثر بوده است.

 

در برنامه ریزی به دو صورت از نظریه های تبیینی استفاده می شود:

1.نظریه های تبیینی پایه و اساسی استوار برای ساخت مدلهای آینده نگر است و در کاربری زمین و اقتصاد ناحیه ای و شبکه بندیهای حمل و نقل و نظایر اینها به کار گرفته میشود.

2.نظریه های تبیینی اندیشه های منسجمی در مورد شهرها فراهم میسازد. 



تاريخ : جمعه دوم آبان 1393 | 11:24 | نویسنده : علی باقری کشکولی

مکتب اقتصاد کلاسیک جدید و جغرافیای شهری:

      در مکتب اقتصاد کلاسیک  جدیدبیشترین سود برای مصرف کننده وبیشترین نفع برای تولید کننده, از طریق عامل رقابت که تنظیم و متعادل کننده تولید با مصرف است به دست می اید.

     در این مکتب در کاربری زمین, بر ازادی انتخاب خانواده ها و بنگاه ها تاکید می شود و عدم کنترل و محدودیت مورد نظر است.

این مکتب از طرف بسیاری از جغرافی دانان و اقتصاددانان به شدت مورد انتقاد  قرار گرفته است, زیرا واقعیت های شهرهای معاصر را به خصوص  در جهان سوم به کلی فراموش می کند.

    دیوید هاروی (جغرافیدان رادیکال) می گوید :باید ارتباط شیوه تولید با شرایط خاص اجتماعی و ایدئولوژیک بررسی شوند، از این رو پایه اساسی کتاب خود را برشناختی میان شهر گرایی به مثابه یک فرم اجتماعی، شهر به مثابه یک فرم ساختی و شیوه ساخت حاکم قرار داده است اما گاهی همین شهر در نقش کانون اصلی انقلاب، در برابر نظام تثبیت شده ظاهر می شود و گاهی با تمرکزجغرافیایی تولید مازاد اجتماعی که نتیجه تولید و تمرکز شیوه یکپارچه اقتصادی است به کار خود ادامه می دهد.

چنین می نماید که دیوید هاروی در ردیف آن گروه از جغرافیدانانی می باشد که به وابستگی میان  روند اجتماعی و شکل های فضایی معتقدند ودر جغرافیای شهری در جستجوی یافتن وابستگی وسیع میان شهر گرایی و روند رشد اقتصادی موجود هستند.

    وی می گوید امروزه در بیش تر کشور ها  سهم بیش تری از درامدها برای ماشین آلات صرف می شود و روز به روز  از سهم ساختمان و مسکن در درآمد ملی کاسته می گردد. چنانکه در لیبرالیسم امریکا، سرمایه گذاری در تجهیزات و امکانات زیر بنایی، بیش تر مربوط به دهه های قبل از 1920 است.

از آن زمان به بعد به جای ان ،گرایش شدیدی به سرمایه گذاری در کالای مصرفی مردم شهر ها مشاهده می شود.

     اکنون این سرمایه گذاری به صورت پایدار و دائمی در آمده، به همین دلیل شهرهای امریکایی با تراکم شدید، آلودگی محیطی، مسایل مربط به مسکن، جرم و جنایت، توسعه سریع حومه  نشینی و ویرانی و مردگی  تدریجی بخش مرکزی شهرها مواجه است که همه از کاهش سرمایه گذاری در تجهیزات وامکانات زیر بنایی منشا می گیرد.

 

طرح واحدهای خودیار نظریه کلرنس پری

به طورکلی دردوران پس از انقلاب صنعتی و انباشته شدن شهرها ازجمعیت شاغل دربخش صنعتی و توسعه ماشینیسم، نقطه نظرهای متفاوتی در رابطه با توسعه شهرها و ویژگیهای درونی آنها قوت گرفت. در مطالعه مقدماتی که درسال 1926 و در یک گزارش منتشر شده بوسیله کمیته طرح منطقه ای نیویورک و محیط های اطراف آن درسال 1929 انجام گرفت کلرنس پری تئوری واحد خودیار خودرا مطرح ساخت، که دارای شش ویژگی بشرح زیر بود:

شبکه های اصلی وشبکه راههای پررفت وآمد نبایستی از میان بافتهای مسکونی بگذرند. چنین خیابانهایی بهتر است برمحیط پیرامون واطراف واحدهای مسکونی بوجود آیند.

شبکه راههای داخلی بهتر است که بصورت کوچه های بن بست باوظایف سبکی که بطور عمومی آرامش محله را برهم نریزد طراحی وتحت ساختمان قرارگیرند. این چنین راههایی بایستی سلامتی، آرامش وحجم کم ترافیک را بطور متناسبی درداخل محله تامین سازند.

جمعیت محله های مسکونی بهتر است که برمبنای ضروریات ومحدوده عملکرد یک مدرسه ابتدایی شکل گیرند، جمعیت مبنای این تئوری درحدود 5000 نفراست( معمولاً اندازه یک محله برمبنای محدوده عملکرد یک مدرسه ابتدائی حدودی برابر3000 تا 4000 نفر می باشد.

این واحد های خودیاربهتراست که به مرکزیت یک مدرسه ابتدایی که درمیان فضای سبز قرارگرفته وحدود خدمات آن را محدوده و مرزهای واحد خودیار تشکیل می دهد بوجود آید.

حدود اشغال فیزیکی یک واحد خودیار تقریباً 160 ایکر( هرایکر برابر4000 مترمربع) بوده وحد تراکم جمعیت نیز ده خانوار درهرایکر تعیین می شود. شکل واحد همسایگی بهتراست به نحوی باشد که یک کودک پیش ازیک دوم مایل فاصله ازواحد مسکونی خود تا مدرسه را بصورت پیاده نپیماید ( هرمایل برابر1609 متر)

این واحد بوسیله تاسیسات خرید، مراکز مذهبی، یک کتابخانه و یک مرکز اجتماعی (محله ای) که بهتر است درنزدیک ترین فاصله به دبستان قرارگیرد ، سرویس دهی گردد.

خصیصه های طرح کلرنس پری به قرارزیراست :

دبستان: که بعنوان هسته اصلی است که درمرکزواحد خودیار قرار می گیرد و فاصله آن از واحدهای م سکونی حداکثر 800 تا 1200 متراست . تا محصلین بتوانند براحتی و بصورت پیاده به دبستان بروند (درحقیقت این فاصله حدود واحد خودیار را مشخص می نماید

پارکها : فضای سبز و زمین های بازی 10% وسعت هر واحد خودیار را می پوشانند. بخش اعظم این پارکها، در مراکز حوزه و در جوار دبستان ها قرار می گیرد. در این طرح، زمین های بازی جهت استفاده بچه ها در طول واحد خودیار پراکنده می گردد و فاصله محیط آموزشی (یا محل سکونت بچه ها) تا زمین های بازی، بیش از400 مترنیست.

مغازه های محلی: مغازه ها درگوشه های واحد خودیار تاسیس می شوند؛ و در حقیقت، در مکانی ایجاد می شوند که در تقاطع راهها بوده و با مغازه های سایر واحدهای خودیار مجاور باشند. ایجاد مغازه ها درگوشه های واحد خودیار، بدان دلیل است که کلرنس پری معتقد است که وجود مغازه ها در مرکز جامعه خودیار، وسیله های نقلیه موتوری را به داخل جامعه می کشاند و سلامت بخش واحدهای مسکونی را درمعرض خطر قرار می دهد.

واحدهای مسکونی: منطقه واحدهای مسکونی جهت سکونت 1000 خانوار یا 5000 نفر، در نظرگرفته شده است.

خیابان ها و معابر عمومی: هر واحد خودیار به وسیله راههای اصلی احاطه می شود و همه گونه آمادگی را برای پذیرش ترافیک ارائه می دهد. این خیابان ها قادرند مرزهای مطمئنی برای واحدهای خودیار باشند. در طرح کلرنس پری، شناخت و تاکید بر عوامل وسعت، مرزها، فضاهای باز، محل ساختمان های عمومی، مغازه های محلی وراه های داخلی ، اساس کار به شمار می رود. از نظرکلی، واحدهای خودیار از نظر اجتماعی و ارزش های فرهنگی، قابل تأمل و مطالعه است. ازنظر جامعه شناسان در طرح واحدهای خودیار، مشکلات ناآشنایی وناشناسی مردمی که درواحد خودیار ساکنند، به حداقل می رسد؛ و مشکلاتی که در شهرهای امروزی ازنظر روابط همسایگی بین مردم شهرها وجود دارد،کاهش پیدا می کند. ازطرفی، امکان بهره گیری از زندگی روزانه به نحوی مطلوب و آسان، از نظرارائه خدمات شهری و قسمتی از وظایف روزانه مردم و تعیین محدوده فعالیت های آنان، فراهم می گردد. همچنین، واحدهای مسکونی در واحدهای خودیار می توانند مرزهای مطمئنی ازنظر اجتماعی و فرهنگی باشند. با همه این امتیازات در بعضی موارد اجرای طرح واحد خودیار با مسائل ومشکلاتی همراه است واجرای این طرح تنها می تواند درشرایط ذیل موثر و عملی باشد:

زمین های دور ازبخش مرکزی شهرها و زمین های آزاد شهری

در شهرها و حومه های نوساز که هنوز دارای زمین های خالی و به اندازه می باشند.

در بخش های داخلی شهرها که طرح های نوسازی به مقیاس وسیع تری انجام می گیرد.



تاريخ : شنبه هفدهم خرداد 1393 | 14:52 | نویسنده : علی باقری کشکولی

This biblical aphorism is being realized at an alarming pace. Almost half the world’s six billion people live under the poverty line of two dollars a day:

1.2 billion people earn less than one dollar a day and are in the extreme poverty

category.2 By the year 2020, the globe likely will add two billion more people, 95 percent of whom will reside in the developing world.3 Absent any dramatic shift in policy priorities, the poor may indeed inherit the earth in the lifetimes of most of us.

The implications of these demographic realities for the earth’s well-being have

many dimensions. They include the loss of forest cover and biodiversity as well as the spread of infectious disease and food insecurity, to name but a few. This predictable population growth will create huge mega-cities as urbanization growth trends in the developing world continue unabated. It will also create an explosion of young people in the developing world at a time when the populations of Western nations will be aging dramatically.

Does all of this mean that more violent conflict is inevitable? Some scholars hold that there is no empirical evidence to support the hypothesis that conditions of poverty cause conflict.4 Pervasive poverty alone is not a sufficient condition to create a major conflict, or even to cause an individual to commit an act of violence. Yet, many studies show that there is a strong correlation between the absence of material well-being and the prospects for violence, from crime in inner-city neighborhoods to instability in poor nations. Sampson, Raudenbush, and Earls, in their 1997 study of neighborhoods and violent crime, examined race and class segregation in poor Chicago neighborhoods and its impact on “collective efficacy,” or social cohesion among neighbors. They found that “alienation, exploitation, and dependency wrought by resource deprivation acts as a centrifugal force that stymies collective efficacy.” The greater the effect of this resource deprivation — a phenomenon the authors called the “concentrated

disadvantage” factor — the stronger the correlation to the level of violence. The study by Sampson and others focused on race and class issues within American

society, which, because of its egalitarian ethos, may intensify individual feelings of alienation and exploitation. This may limit the study’s value in examining the effects of poverty in developing nations. But “alienation, exploitation, and dependency” are highly relevant factors there as well. They cause social and political stress both within poor nations and between poor and rich regions, especially in an information age when social and economic discrepancies are more obvious.

Governments in the developing world and donor agencies supporting their development agendas are facing much the same “centrifugal force” referred to in the Sampson study. The report of the Commission on Global Governance entitled “Our Global Neighborhood” was alluding to Sampson’s “concentrated disadvantage” factor when it stated that “absolute poverty provides scant basis either for the maintenance of traditional society or for any further development of participation in civic life and governance . . . unfair in themselves, poverty and extreme disparities of income fuel both guilt and envy when made more visible by global television.” That awareness of “extreme disparities of income” should cause both guilt and envy should not be surprising. How this relates to the need for “social cohesion” and the political integration necessary for a state to function and to prevent outbreaks of violence are crucial to this discussion. The World Bank report entitled “Breaking the Conflict Trap” argues that an unequal distribution of wealth exacerbates societal tensions and “increases the perception of relative deprivation.” This, in turn, the report states, leads to “perceived grievances and potential strife.”9 While this referred specifically to the distribution of wealth within a nation-state, the widening gap between income in the developed world and the developing world also increases the perception of relative deprivation and has real implications for global governance.

The report on state failure, prepared under the auspices of the University of

Maryland by several scholars on behalf of the United States intelligence community, examined the correlation between several development factors and the failure of state institutions. Such failure correlated strongest with three factors: infant mortality rates, fragile democratic institutions, and dependency on imports. Each of these factors contributes to the “centrifugal force that stymies collective efficacy,” to use the language of the Sampson study. Certainly, parents feel deprived when their children are dying of diseases that they know can be treated in the developed world.

Fragile democracies that provide universal suffrage, but do not have the institutional capacity to manage social stress, are clearly vulnerable to collapse. Economies that cannot produce sufficient goods and services internally and service only their elite with imports are bound to have severe distribution of wealth issues. The report concludes:

“Empirically the most striking pattern is that civil war is heavily concentrated

in the poorest countries . . . . The key root cause of conflict is the failure of economic development.” The condition of poverty may not be sufficient in itself to cause widespread conflict, but these studies clearly show that poverty, more than any other factor, contributes to feelings of “alienation, exploitation, and dependency” and these feelings in turn contribute to a breakdown of social cohesion and to violent conflict. The nations that are most vulnerable to this phenomenon possess an inadequate level of social cohesion in the first instance. Many have top-heavy bureaucratic structures and weak legal systems. Their poorest citizens are often forced to live and work outside the legal framework of their society. As Hernando DeSoto has demonstrated in his research, surviving and protecting one’s meager assets in this illegal state (the so-called informal sector), requires considerable guile, alliances with criminal elements, and, frequently, a resort to violence. This need to exist within an unprotected illegal environment coupled with other forms of deprivation, such as food insecurity, environmental degradation, unsustainable urban population growth, and infectious disease, produces antisocial behavior, anger, and desperation.

 



تاريخ : شنبه هفدهم خرداد 1393 | 14:43 | نویسنده : علی باقری کشکولی

 

 

 

One of the major challenges in Latin America and the Caribbean (LAC) today revolves around issues of youth violence. LAC is the only region globally that had an increasing trend in the number of homicides between 1995 and 2010, according to a UNODC Global Study on Homicides. LAC also has the second highest rate of youth violence in the world.  In the LAC region, the dialogue around security and addressing youth violence is ongoing and it is clear that there is no straight forward answer. One of the prominent approaches considered is a multidisciplinary or multisectoral approach, understanding that no one sector (such as education or health) can fix the myriad of factors that can negatively impact youth and expose them to greater risks.

 

Places with high levels of inequality, poverty and insecurity often experience great levels of violence. In the midst of urban violence and poverty, what is the role of education and schools? There is no clear response here either. However, we do know that the most important and safe space for children and youth, after the home, is the school. In many communities throughout LAC, schools play a central role, serving as a communal gathering space; in some violent communities, schools have been left untouched and served as safe havens.

Evidence suggests that schools provide an opportunity to address some of the challenges children encounter in high poverty and violence affected communities. The importance of schooling in adverse circumstances is so important that education is one of the key pillars to consider during emergencies, violence or in chronic crises, in addition to food, water, health and shelter. Why? Because school creates a sense of normalcy in children and youth; it provides an opportunity for community members to participate in positive events; it offers a space for children and youth to learn about safety and security in their surroundings; and education opens future opportunities for youth.  Through contextually appropriate initiatives, schools can provide safety, security and opportunity.

Schools can take various steps to support children and youth affected by urban violence. They may include:

  • Conducting a school and community mapping exercise to ensure everyone understands the safe and dangerous areas in their surroundings. Often such an exercise may lead to surprising results. Answers regarding safety and high risk areas differ between adults, children and youth.
  • Providing general support to the entire school population, since all students are affected by crime, violence and other factors in the school and community that can negatively affect them. Such support may include ensuring safety and security in school; increasing student engagement in school; and providing opportunities for art, music and sports activities in a safe space, where recreational spaces outside of schools may not exist
  • Providing specific support (such as group counseling) or early interventions to those students experiencing greater difficulties, such as problems at home or school, crime or others adversities.
  • Offering a referral service to those students most severely affected by the crime, violence and other problems they face and who may require assistance beyond the capacity of the school and its staff.
  • Providing support to students’ caregivers, who are also affected by the violence in communities and may benefit from well-needed support or an opportunity to participate in school initiatives.
  • Providing a space to build trust within the school community, in an environment where trust is limited.
  • Partnering with community organizations, such as health centers or training programs, to offer additional activities for children and youth beyond the normal school hours, including offering activities at school during evenings and weekends. The Open Schools Program in Brazil, where the school offers activities on weekends, for example, has been attributed with helping to reduce criminal acts by 45.5% between 2003 and 2006.

A school immersed in a setting of urban poverty and violence often becomes more than a space for learning reading, writing and mathematics. It becomes the safe space; a space where the students can be children and young people can be young people. Creating such a space in schools requires effort and the commitment of teachers, school directors, other school staff, students and caregivers. In this process, it can make the difference between motivating a child to stay in school and become a resilient and productive community member and having a child participate in or become victim to urban violence.



تاريخ : شنبه هفدهم خرداد 1393 | 14:38 | نویسنده : علی باقری کشکولی

website: www.makhateraltakfir.com

email: international@makhateraltakfir.com

address: no 618, safaeiyeh st, qom, iran 

post code: 3715616759

pb: 37153-1139

tel: +98 25 3783 5087     +98 25 3784 2141

fax: +98 25 3784 1320



تاريخ : شنبه هفدهم خرداد 1393 | 14:36 | نویسنده : علی باقری کشکولی
Aerial image of San Jose



تاريخ : چهارشنبه چهاردهم خرداد 1393 | 10:31 | نویسنده : علی باقری کشکولی

همايش ملي اقتصاد دانش بنيان معبر اقتصاد مقاومتي

حوزه(هاي) تحت پوشش: حقوق و اقتصاد
تاريخ برگزاري: 29 بهمن 1393
تاريخ برگزاري ميلادی: 2015-02-18
برگزار کننده: موسسه سفيران فرهنگي مبين
محل برگزاري: تهران
وضعیت کنفرانس: در حال پذيرش مقاله

تاریخ‌های مهم:
مهلت ارسال اصل مقاله: 1393/7/30

 

سومين همايش ملي آينده پژوهي

حوزه(هاي) تحت پوشش:
تاريخ برگزاري: 9 بهمن 1393
تاريخ برگزاري ميلادی: 2015-01-29
برگزار کننده: شركت يادگار درخشان آريا
محل برگزاري: تهران
وضعیت کنفرانس: در حال پذيرش مقاله

تاریخ‌های مهم:
مهلت ارسال اصل مقاله: 1393/6/20
اعلام نتایج داوری اصل مقاله: 1393/9/20
مهلت ثبت نام: 1393/10/10

اولين كنگره بين المللي افق هاي جديد در معماري و شهرسازي

حوزه(هاي) تحت پوشش: مسكن و معماري, معماري و شهرسازي
تاريخ برگزاري: 17 دي 1393 تا 18 دي 1393
تاريخ برگزاري ميلادی: 2015-01-07 - 2015-01-08
برگزار کننده: دانشگاه تربيت مدرس دانشكده هنر و معماري
محل برگزاري: تهران
وضعیت کنفرانس: در حال پذيرش خلاصه مقاله

تاریخ‌های مهم:
مهلت ارسال چکیده: 1393/5/20
اعلام نتایج داوری چکیده مقالات: 1393/6/30
مهلت ارسال اصل مقاله: 1393/7/1
اعلام نتایج داوری اصل مقاله: 1393/8/20

 

ششمين كنفرانس ملي برنامه‌ريزي و مديريت شهري با تأكيد بر مؤلفه‌هاي شهر اسلامي

حوزه(هاي) تحت پوشش: ساخت و ساز
تاريخ برگزاري: 21 آبان 1393 تا 22 آبان 1393
تاريخ برگزاري ميلادی: 2014-11-12 - 2014-11-13
برگزار کننده: شوراي اسلامي شهر مشهد، دانشگاه فردوسي مشهد، شهرداري مشهد و مركز پژوهش‌هاي شوراي اسلامي شهر مشهد
سایر برگزار کنندگان: تحت حمايت سيويليكا
محل برگزاري: مشهد- دانشكده علوم پايه دانشگاه فردوسي
وضعیت کنفرانس: در حال پذيرش مقاله

تاریخ‌های مهم:
مهلت ارسال اصل مقاله: 1393/5/15
اعلام نتایج داوری اصل مقاله: 1393/7/15

 

 

اولين كنگره ملي آمايش سرزمين در هزاره سوم با تأكيد بر جنوب شرق ايران

حوزه(هاي) تحت پوشش: بوم شناسي, مهندسي عمران (عمومي)
تاريخ برگزاري: 7 آبان 1393 تا 8 آبان 1393
تاريخ برگزاري ميلادی: 2014-10-29 - 2014-10-30
برگزار کننده: دانشگاه آزاد اسلامي واحد زاهدان
سایر برگزار کنندگان: تحت حمايت سيويليكا
محل برگزاري: زاهدان
وضعیت کنفرانس: در حال پذيرش خلاصه مقاله

تاریخ‌های مهم:
مهلت ارسال چکیده: 1393/3/30
اعلام نتایج داوری چکیده مقالات: 1393/4/5
مهلت ارسال اصل مقاله: 1393/6/1
اعلام نتایج داوری اصل مقاله: 1393/6/30
مهلت ثبت نام: 1393/7/25

 


تاريخ : جمعه نوزدهم اردیبهشت 1393 | 11:50 | نویسنده : علی باقری کشکولی

Over the past several years, it has been recognized that urban areas are not just places where economic opportunity is growing and thriving, but vulnerability and risk as well. This is due to a number of factors, including climate change, an increase in the level of exposure to risk, and changes in job creation, all of which leads to growing pockets of vulnerability in many urban centers.

The largest global event on issues related to urbanization, urban planning and development, and risks, the World Urban Forum, recently took place in Medellin, Colombia, attracting more than 25,000 participants, including representatives from six Red Cross National Societies in Africa. The theme for this year’s forum was ‘Urban equity in development, Cities for life’.

Africa, in particular, faces a high number of natural disasters, which are further aggravated by rapid urban growth. Although currently the least urbanized continent, it has the highest rate of urban growth in the developing world of an estimated 3.5 per cent. It is believed that in certain African cities, urban populations will make up approximately 85 per cent of the population in the coming decades.

The International Federation of Red Cross and Red Crescent Societies (IFRC) advocates for greater coherence and consistency between development planning and processes and disaster risk management before the disaster, and during the early recovery phase.

It is within this context that IFRC launched its Urban Disaster Risk Reduction programmer in Africa in 2013, focusing on nine key cities across the continent. “Risks that exist in urban settings are different from those in rural areas,” said Daniel Bolaños, IFRC Disaster Management Coordinator for Africa. “As cities grow, stresses on the environment, infrastructure, economy and social networks will increase. As a result, vulnerability to disasters will increase as we have already witnessed through the increased frequency of flooding in Dakar, Ouagadougou, Dar as Salaam and other African capitals.”

The Uganda Red Cross Society (URCS), which attended the WUF, was one of the first African National Societies to implement an urban disaster risk reduction program. Staff recognized that Kampala, as the largest city in the country, had the greatest risks. However, they chose to start pilot projects in smaller urban centers first. “The smaller centers are facing the same challenges and risks as Kampala but at a lower scale,” said Shaban Mawanda, Senior Program Manager, URCS. “It was important for us to start with a smaller pilot project, and from that, develop a clear strategy that we could then use in Kampala.”

The project focuses on reducing the number of traffic collisions that send thousands of people to hospital each year. "Looking at the trends, definitely, more people will be settling in urban and peri-urban areas. Therefore, we must start rethinking how we target and engage urban communities," added Mawanda.

That includes using technology to collect data and share information, adapting rural tools for use in urban settings, and adopting stronger beneficiary communications and community awareness outreach to engage residents from the outset.

Leveraging the reach of its volunteers, the Red Cross Red Crescent is well placed to engage communities, as they themselves are members of the community, which in turn facilitates a higher level of ownership.

“The work we do in urban areas should focus on ensuring the participation of all stakeholders, communities and neighbourhoods,” said Walter Cotte,  IFRC Under Secretary General for Program Services, who headed the IFRC delegation in Medellin. “People need to be at the centre of decision making, and in driving the agenda for urban planning and development.”